۲۰ بهمن ۱۳۸۸

 

 

خبرنامه زغال



دریافت html ؟

خبرخوان

RSS

 

سوء تفاهم و زن / دو شعر از سوده نگین تاج
سوده نگین تاچ   
۲۶ اسفند ۱۳۸۶

  soode.jpgسوءتفاهم

  سوءتفاهم به میله های آهنی بر نمی گردد

بی اعتبارم از حرکت انگشت به وراجی صندلی های آخر

حرف خرج ندارد عزیزم گوش نقطه ی ثقل به سمتی ست که دست کاری می شود

علاقه به کوه ساختن و خدا شدن هندسی ام برای اولین حرکت عاطفی

فراموش می کنم با جناق مرغ در افتادم

اصالت وقتی دچار پیوند های عاطفی ست جنایت به حریف است

وظیفه ی همیشگی خیانتم مضطربم می کند      به رستگاری فکر نمی کنم

حرکت امواج پشت گوش سریع ترم می کند برای تشکر کردن 

آدم خوبی بودن وقتی انتخابی برای نوع بودن نیست یک شلغم برای سرما خوردگی حاد محسوب می شود

رستگاری طعمه ی خدایان برای اسطوره سازی بین رئسای قبیله ی گاگول ها بود

بهر حال تمام می شود وقتی آنچنان چیز مهمی بین مان نیست شما هم بفرمایید سر میز ما

به ریخت های مختلف برای ارتباط برگشتم  

اتاق قشنگ و روبه راه برای وراجی وقتی دهان جزئی از سوراخ های انکار نشدنی تخلیه اندامی ست

به وضوح دیدم برای افتادن هر ناف هفت روز لازم است

برای ترمیم زخم دائمی هفت روز لازم است

و فاجعه اینجاست وقتی همیشه زخم از لای زخم متولد شود            دختر کوچولو لای دختر کوچولو

خب ستون بلندی را دوست دارم که اسمش "سا"ست

توی گوش سمت چپش ورور کردم :

 آدمی نیستم که رنج بکشم

آنقدر فراموش می کنم که منکر شوم        و البته قضاوت بعید نیست  

راه چهارمی که توی بشقاب می ریزم  تصادفی نیست

زن ی دچار قدرت چند جهت اندیشی ست                 توی بشقاب

ناخن جویدن راه حل انعکاسی پشت ظرف هاست این را هم جایی نگفته بودم

نه که بترسم  اما مضطربم که زیاد برای جلو رفتم زنده بمانم

راه حل بعدی اما یک جمله ی معمولی بلند :

- رد شوید آقا! یک اتفاق معمولی با جلوه های ویژه ی سریع

ما با احتساب همه ی مرز بندی ها اشتباه می کنیم     رد شوید آقا!

چند زن هم رد می شوند و این کار را خراب نمی کند  از لحاظ دستورزبانی!

هنر:  نور! دوربین! فریبندگی!         سا!

-  من اینجام        همه همین طورند      چه فرق می کند زاویه ی میله؟

میله های آهنی سعی دارید بخندید   می فهمم

یک نفر دستش را برد بالا            برای هجومی دفاعی میتوانید به او بخندید .

 

 

 

زن 

soode.jpg

تخم های زیر کشاله در آمیزش خیانتند

این جریان زنی است که همیشه زیر پوست دچار خارش است

ما آب می خوریم و لیوان ها را آب می کشیم

به خودمان فکر می کنیم که چطور گول مان بزنیم

حس تحریک درون از راه بیرون و از نگاه سوم برای ایجاد حرکت

 

باید قدم هات سفت شود باید حرکت کنی به سمت بالا برج های شدیدی نیاز به پرش دارند

اما دارم به کمبود واقعیت های ممکن زل می زنم

زنان در حال پیشروی به سکوها سیبیل ها را گاز می گیرند

و از تخم های آبکی برای تزئین راه پله ها استفاده می کنند

راه پله های تنگ برای موش های خاکستری جایگاه سخنرانی بازوهای کلفت تر

موهای بلند برای زیبایی تحسین شده ی قرون وسطی

 دو تا دوتا بالا می روم که به جمعیت عصبانی کادر شوم

 

زنی  که بازنده شدن را می پرستد شمع ها را کنار دریچه روشن کرد

خودم را از لبه ی پنجره اندازه می گیرم ممکن نیست از این ارتفاع بشود سقوط کرد

چند نفرید که به پرچم می خندید بازی بازی تماشاست

 همیشه حس می کنم به تخم های کشیده یشان وقتی خوابشان برد دستبرد زده ام

 

"ما همه ی جنبندگان را به بهشت خواهیم برد"

سعی می کنم به کتاب مقدس اضافه اش کنم و حس کنم پنیر امروز فاسد نبود

این موش های لعنتی همیشه هوای هم را دارند مثل سلول های بی ربط من در اصرار به ساختن

 

جانداران عزیز با استخوان بندی های متفاوت بازنده می شوند

اینها  تقدیرهایی است که با  بقچه های آهنی از آسمان رسید و البته ما تعظیم نمی کنیم

مثل مادرانمان امکان ش نیست  وقتی پنیر های فاسد دارد حس می شود

و تخم ها  ژله های خودشان را روی کله ی شان می مالند

 

لولو های ریز را توی سرم جمع می کنم

باید اجازه بدهیم حس کنند اینجا یک برج است و به بقا فکر کنند

این یک بازی حرفه ای برای دوره ی خرکی ماست

باید خودمان را نجیب کنیم و چکمه های پوست بپوشیم

لباس گشاد برای کشف نکردن بمب هایی که حمل نمی کنیم

 

سریع پله ها را پایین می روم

چرا بازنده شوند وقتی همه ی بندگان مان را به بهشت می بریم؟

سریع پله ها را بالا می روم

چرا بازی نکنم وقتی از این ارتفاع سقوط مسخره ای در کار است؟

سریع پله ها را پایین می روم

موش ها ی خاکستری به جایگاه غر می زنند

چند وقتی یک بار گم شان می کنم    پرچم غلیظ یست!

برای جریانی که نیست روزی کار بزرگی انجام می دهم.

 


 

تصویر سازی: مجتبی حق جو
< بعد   قبل >