![]() |
![]() |
۱۲ شهريور ۱۳۸۹
| درباره هنر مسلّح |
| مهدی سلیمی | |
| ۲۹ مرداد ۱۳۸۷ | |
|
"به بهانهي انتشار كتاب هنر مسلّح نوشتهي امين قضايي و بابك سليميزاده توسط انتشارات آزاد ايران"
امّا بايد ديد نظريهي هنر مسلّح به چه چيزي مسلّح است؟ هنر مسلّح گام جديدي است در به چالش كشيدن هنر مسلّط و البته هنر غيرمسلط كه با نابوديِ ساخت موقعيّت متافيزيكي اثر هنري ما را با موقعيّتهاي واقعي آن روبرو ميسازد. هنر مسلّح با اين جمله آغاز ميشود كه هيچ جاي امني در جنگ موقعيّتهاي نمايشي وجود ندارد. در حقيقت با اين جمله دست به تسليح خودش ميزند. هنر مسلّح جنگ موقعيّتهاي نمايشي را اعلام كرده و به دنبال آن خودش را در ميان اين موقعيّتها در مييابد. هنر هميشه بر فراز ارزش مصرف تودهها زيست ميكند. هنر مسلّح، هنر مقدّس را به فراموشي ميسپارد. چه اشتباهي ميكنند منتقدان و مفسران وقتي از هنري غير كاركردگرا حرف ميزنند. ما با هنر مسلّح است كه موقعيّت هنر را در جامعهي طبقاتي درمييابيم. كتاب هنر مسلّح نه كتاب كروچه يا كالينگود است تا شهود را در اثر هنري به ما بياموزد و نه نظريهي هنر نشانهشناسي كه ما را سرگرم پيدا كردن يك نظام دلالتي در اثر هنري كند، و نه هزاران نظريهي ديگر كه به گفتهي خود مؤلفان، از افلاطون گرفته تا لوكاچ كه نهايتاً هنر را چون يك ادراك و تجربهي ناب با لفافهي متافيزيك توجيه عقلاني ميكنند. بلكه هنر مسلّح خود اجراي يك اثر هنري در قالب نقد است، مملو از تصاوير و ايدههاي هنري كه ذهن هر هنرمندي را هنگام خواندن به چالش ميكشاند. بيائيد براي يك بار هم كه شده دوآليتهي شايع در ايران، يعني دوآليتهي بين فلسفه و هنر را فراموش كنيم و با هنر مسلّح ماهيّت ايدئولوژيك هنر را دريابيم. اين كتاب برخلاف ساير نظريهها در تلاش گفتن لزوم آميختن فلسفه و هنر نيست، بلكه خود يك آميزش است: هنري در قالب نقد و نقدي كه اجرا ميشود. هنر مسلّح با نقد تمامي انديشههاي كه هالهي مقدّس و يگانهاي را گرداگرد اثر هنري ايجاد ميكنند، هنر را به ماهيّت كالايي و كاركردي خود باز ميگرداند. اكنون چيزي كه ما نياز داريم يك آگاهي است در شناسايي موقعيّت ها و خلاقيّتي در آلوده كردنشان. هنرمسلّح، هنر غير قابل شناسايي، ديگر نه هنر كاركردي است و نه هنري كه خواهان فراروي از ارزش مصرف از طريق انكار آن است، هنري كه هالهي تقديس دور آن نقش ميبندد. هنري به اسم هنر ماندگار تنها زادهي يك توهم مزخرفي است كه در زبانها نقش بسته است. واژههايي چون خلق و الهام را با هنر مسلّح بايد فراموش كرد. اكنون تنها هوشمندي در تسخير موقعيّتهاست كه بايد به آن بيانديشيم. اگر با استناد به خود كتاب، هنري كه خواستار فراروي از ارزش مصرف و جهان كالاها را همچون روياي ايكاروس بدانيم در پروازش به سوي خورشيد براي ماندگاريش، هنر مسلّح چون خورشيدي عمل ميكند كه بالهاي ايكاروس را خواهد سوزاند. سقوط ايكاروس به جهان كالاها حتمي است. امّا اين موقعيّتها در كجا رخ ميدهند؟ شهر، مكاني براي سيّلانها، آنجايي كه گفتار واقعي شكل ميگيرد. در حالي كه روزانه هزاران موقعيّت در شهر اتفاق ميافتد، چگونه ميتوان نقاشي خود را در گالريها به نمايش گذاشت؟ چگونه ميتوان بعد از "تئاتر مردم ستمديدهي" برزيلي همچنان از آمفي تئاترها سخن گفت يا تئاترهاي خياباني مبتذلي كه آمفي تئاترها را در خيابان به اجرا ميگذارند؟ هنر مسلّح، گالري يا هر نظام ديگري را فراموش نميكند. امّا گالري همچون ديواري از شهر، سطحي همچون هزاران سطح ديگر و هر سطحي لغزندهتر از ديگري. جريان سيّال ميل، انباشت ميل، و رهايي از سوراخهايش. سطح دلالت ناپذير است، اغوا گر است، تن به معنا نميدهد. متافيزيك، فرا روي از هنر كاركردي و ماندگاري هنر، حماقتي است براي گريز از اين سطوح غيرقابل انكار. امّا مسلماً معنا دهي به اين سطوح منجر به شكست خواهد شد. هنر مسلّح براي اينكار سرايت را جايگزين دلالت ميكند. امّا بايد ديد هوشمندي هنر مسلّح كجاست كه آنرا از ساير نظريههاي مشابهاش متمايز ميكند، يعني نظرياتي كه نقش ايدئولوژي را در هنر بررسي ميكنند؟ اين كتاب ميگويد: تا كنون اكثر نظريات زيبايي شناسي كه خواستند نقش ايدئولوژي و زمينهي اجتماعي و تخاصم طبقاتي را در حيطهي هنر بررسي كنند، اساساً انحصار هنر توسط ايدئولوژي را بررسي كرده اند و نه ماهيت ايدئولوژيك هنر را. نظريهي هنر مسلّح نظريهي حال است، نه در گذشته مي ماند و نه آينده را نويد ميدهد، همچون نظريات ديگر هنري كه مي گويد: هنرات با من ماندگار خواهد شد. اگر هنر مسلّح را نظريهي زيبايي شناسي ماركسيستي بدانيم، نظريه اي است كه همزمان با اتفاقات عصر خود پيش ميرود. هنر مسلح نظريه لوكاچ و اكثر زيبايي شناسي ماركسيستي را انكار مي كند چرا كه آنها اثر هنري را براي بازنمايي منافع و ديدگاه كليّت طبقات ميخواهند، تفاوت آنها با هنر مسلّط در اين است كه آنها حيطهي بازنمايي اثر هنري را گسترش ميداده و آنرا از دريچه ي محدود يك طبقه ميستانند. امّا در اين نظريات نيز فراروي از نقش كاركردي هنر همچنان باقي ميماند. اينجا بايد همين كثرت در بازنمايي را در شرايط تاريخي دروضع موجود بررسي كرد تا به هوشمندي نظريهي هنر مسلّح پي برد. يعني در شرايطي كه ايدئولوژي سرمايهداري گمراه كننده و كلبي مسلك شده است. در شرايطي كه سايبر اسپيس و سايبرنتيك و چيزهاي ديگر در روابط اجتماعي وارد شده اند. حتي بايد ديد چگونه سيلان ميل دلوزي و پيشنهاد او براي خلاقيّت اثر هنري بر اساس ميل در سرمايه داري كنوني بياثر ميشود. وقتي كه ايدئولوژي مسلّط خود را طرفدار هويّتهاي چندگانه ميداند. اين هويّتهاي چندگانه سوژهي منحرف و چندگانهاي كه دلوز پيشنهاد آن را ميدهد را نيز شامل ميشود. يعني سوژههاي بدون اقتدار پدرانه كه در ساختار جديد سرمايهداري حل شده و از بين ميروند. ژيژك ميگويد اين ايدههاي انفجاري و هياهو براي انحرافات چندگانه چيزي است كه با نظم سرمايه داري متاخر جفت و جور ميشود. اين واقعيّتي است كه هنر مسلّح فراموشش نميكند و دست به تعريف ماهيّت ايدئولوژيك هنر ميزند. يعني تنها خواستار انحصار زدايي از دست طبقهي مسلّط نيست چراكه در اينصورت باز فراروي از نقش كاركردي هنر باقي ميماند. هنر مسلّح با برگرداندن هنر به ماهيّت ايدئولوژيكش و قرار دادن هنر در جامعهي طبقاتي، به هيچ عنوان اجازه نميدهد ساختار جديد سرمايهداري در اختيارش بگيرد. هنر مسلّح سنتزش را منطبق بر وضعيّت موجود ميسازد: ويروسي كردن، سرايت، آلودگي. هنر به مثابهي بيماري شيوع يافتهي ايدز. بگذاريد با يك مثال ساده منظورم را بهتر برسانم: اجراهاي دسته جمعي مانند" اكت-آپ" يعني اعتراضات جمعيّت آلوده به بيماري ايدز كه به صورت تاترهاي خياباني و سياسي و تظاهرات پرطمطراق براي رساندن اعتراض خود و در حقيقت نمايش دادن آن براي ديگران صورت مي گيرد، همان سوژههاي چندگانه و منحرف پست مدرني هستند كه سرمايه داري متاخر با دادن چنين فرصتهايي براي اجراها، آنها را در اختيار ميگيرد. امّا هنر مسلح با هنر در جامعهي طبقاتي آغاز ميشود، يعني ماهيّت ايدئولوژيك هنر را عنوان ميكند. هنر مسلّح اجراهاي اكت-آپ را صرفاً به خاطر اينكه از طبقهي مسلّط انحصار زدايي ميكند، ارج نميدهد. بلكه ميخواهد ماهيّت اين اجراها را ايدئولوژيك كند. هنر مسلّح براي فراروي از اين اجرا همچون نمايشي كه براي اربابان ايجاد ميشود، مفهوم تسخير را به ميان ميكشد و آنرا مصداقي براي از بين بردن جنبهي طبقاتي شيوهي توليد با تسخير ابزار آلات توليد ميبيند، و راه فراروي از جنبهي كالايي اثر هنري را در تسخير موقعيّتهاي نمايشي آن ميبيند. بايد مراقب بود. سرمايهداري هميشه در جهت مخفي كردن و از بين بردن نظام طبقاتي است... خواندن اين كتاب فراغت فكري نميخواهد. اين كتاب مانند فلسفهي هنر زيباييشناسانه همچون كتاب بلاهتبار "حقيقت و زيبايي" يا امثالهم نيست كه مدام هنرمندان به آنها رجوع ميكنند و در آخر هم همچنان در چرايي لزوم آموختن فلسفه براي خلق اثر هنري باقي ميمانند، بلكه فلسفهي هوشمندي نسبت به موقعيّتي است كه اشغال ميكند. بيائيد اين كتاب را با هم بخوانيم، در هر موقعيّتي كه قرار گرفته باشيم. اين كتاب از قبل در ديوارهاي شهر، در جنگ موقعيّتهاي شهري نوشته شده است، تنها يك هوشمندي ميخواهد براي بيرون كشيدن آن و خلاقيّتي براي جايگزين كردن سرايت به دلالت... برای سفارش کتاب هنر مسلّح و یا دریافت نسخه پی دی اف آن میتوانید به سایت انتشارات آزاد ایران مراجعه کنید. تصویر سازی: سهیل هادیان |
| < بعد | قبل > |
|---|