![]() |
۱۲ شهريور ۱۳۸۹
| مصائب پستمدرن نبودن - مصاحبه با چارلز تامسون |
| بابک شاه سیاه | |
| ۳۰ شهريور ۱۳۸۷ | |
چارلز تامسون1 به همراه بیلی چایلدیش2 یکی از پایهگذاران جنبش هنری استاکیست3 است. چایلدیش هم اکنون این جنبش را ترک کرده ولی این حرکت همچنان
با 160 گروه در 40 کشور ادامه دارد. چایلدیش، تامسون و تریسی امین4 همگی عضو گروه "شاعران
مدوی"
5بودند.
تریسی امین، بیلی چایلدیش و چالیز تامسون در سال 87
The Thing is… : اکنون میخواهیم بفهمیم
چرا عده ای جنبشهای خلاقانه را پایهگذاری میکنند. احتمالا عدهای از هنرمندان یک سری ایدههای فلسفی را
رهنمون خود قرار میدهند ولی بسیاری از آنها هستند که دل خوشی از حکمرانی فلسفه
بر کار خود ندارند. هنرمندان دیگر (همچون شما) نه تنها فلسفهی خود را تعریف میکنند
که از دیگران هم برای همراهی دعوت میکنند. آیا حقیقت دارد که اعتقادات شما خطاهای
مسیر دنیای هنر را را مشخص میکند و همین امر باعث پایه گذاری استاکیسم شده است؟
آیا احساس میکنید که "استاکیسم" لازمهی دیدن کارهای شماست ویا علت
دیگری مسبب پایه گذاری استاکیسم از جانب شما بوده است؟
Charles Thomson : شروعش به مانند دیگر جریانات هنری مدرن بود، یعنی گروهی از
هنرمندان که با اسلوبِ تفکر و صفات مشترکشان، پیشنهادات بهتری از طبقهی مسلط
دارند ، گرد هم جمع شدند و سعی در ترویج ایدهها و کارهای خود دارند. هم اکنون
ظاهرا تفکر غالب بر جهان هنر، بر پایهی ایدههای مارسل دوشان است که معتقد بود
هر آنچه هنرمند هنرش بنامد، هنر است. اگر هرکس این ایده را تصدیق کند، به روابط
بسیار عالی با شبکههای هنری جهان، دلالان، مجموعهداران، موزهها و منتقدین دست
پیدا میکند و اگر هم این ایده مورد قبول هنرمند نباشد، کسی به او اهمیت نمیدهد!7 ما به فلسفهی ضد هنر دوشان
مراجعه میکنیم که نه با هنر اخته بلکه با هنر تمام شده طرف بوده. در عوض ما ارزش
هنر را ارج مینهیم.
آدم متفکر راهی را میرود و حرفی را میزند تا تاثیر بگذارد8 .اینیعنی بلوغ! آنها بایک سری کُدهای هنری کار میکنند. ماتیو کولینگ9 در گزارش هنر دسامبر 2004 مینویسد : "حقیقتا
پیشتر نیروی جلو بَرندهی هنر برای سالها با فرمهای عامیانه و کاذب (1970) تامین
میشد تا هنر کانسچوالِ نخبهگرا و پرابهام را شامل شود. ولی شما دچار کجفهمی نمیشدید – عوامپسندیِ غلط مورد استهزا قرار میگرفت. گریسون پری10
همانند تریسی امین مردمی است.
هردوشان قربانی سواستفاده هستند، از متن استفاده میکنند، کارهای چندسبکی11
انجام میدهند و
در صدد بر آشفتن فضاهای کنترل شدهای هستند که کدهای آکادمی کانسپچوال در آن جا مسلّم شدهاند. (استاکیتها البته عوامگرای اشتباه هستند : آنها هرچقدر هم تلاش کنند به جایی نمیرسند)"
این واقعایک مهارت است که بتوان جزییات را موشکافانه درک کرد ولی مردم کاملا این را میفهمند که شما دارید یا ندارید! به نظرم ماتیو گمان برده که استاکیستها به دنبال استفاده از این جزییات هستند ولی ما این را نمیخواهیم. ما عمدا دراین مساله قصور میورزیم و از دنیای هنر به عنوان منبع شوخی یاد میکنیم، بهجای اینکه خودمان جزیی از این شوخیها باشیم و البته اینجا ما به درک این ظرافت احتیاج داریم!
تظاهرات استاکیستها در بیرون برنامهی جایزهی ترنر 2003
چسبیدن به "دنیای هنر" چندان کار سختی نیست. بیلی
چایلدیش (دیگر بنیان گذار استاکیسم که در سال 2001 گروه را ترک کرد -م) پیشنهاداتی را
برای برگزاری نمایشگاه در "بریت آرت" دریافت کردهبود. ریچارد کرک12 ، منتقد هنری تایمز و وکیل مدافع ثابتقدم تشکیلات رسمی هنری به
من گفت که گمان میکند که من هم یک نوع کانسپچوالیست هستم. در حقیقت من جایزهی
گروه MU بیرمنگام را به
خاطر برپایی تظاهرات بر علیه "ترنر پرایز"13
در خارج از ساختمان "تِیت
بریتین"14 گرفتم. البته هفت سال است که این کار را میکنیم. اتفاقا من و بیلی یک شوخی بین خودمان داشتیم که "لابد باید اعلام کنیم که این کار استاکیستها هم جزئی از کارهای کانسپچوال آنهاست
تا ما را هم تحویل بگیرند".
اگر به کارهای شخصی یک
استاکیست نگاه کنید، متوجه میشوید که این کارها میتوانند در نمایشگاه پرشوری
در گالریهای "بریت آرت" نمایش داده شوند! هرچند که این باعث خروج
(ایجاد) وجههی مخصوص کارهایی میشوند که زیاد هم مهم نیستند ولی وقتی کارهای
استاکیستها در کنار هم قرار میگیرند با خوانش متفاوتی از طرف مخاطب مواجهاند .
بسیار شایسته تر و بسیار با معنا تر. این، زیر ساختی است که من ضروری میدانم.
سالهاست که نمایشگاههای استاکیستها گروهی است و من فقط با
آنها همکاری میکنم. فقط این نوع نمایش مناسب حال اسم استاکیسم است. مهم ترین کارهای
ما یک دهه قبل از "بریت آرت"ها بوده.
مقابله با "جریان عمدهی جهان هنر" خود به خود رخ
میدهد ولی خودش مخصوصا مهم نمیشود. البته صرف نظر از این حقیقت که همین، توجهات
زیادی را به سمت استاکیسم مبذول کرده.
استودیوی چارلز تامسون
CT : من نقشهای زیادی
دارم! اولینِ آن، انسان بودن است. اگر منظورتان این است که بین آرتیست بودن و
رهبری جریان، یکی را انتخاب کنم، آن وقت خودم را در نقش یک پیشبرندهی جریان میبینم.
چرا که در بسیاری از اوقات این یکی وقت بیشتری از من میگیرد. چون کس دیگری این
کار را نمیکند.
TTI : ساختار اطلاعرسانی ماهرانهی شما و قابلیت جلب توجه برای استاکیستها
مشابه ساختار تبلیغاتی YBA است. آیا این یک
تنش است و یا الزامیاز روی ناچاری؟
CT : شما صحیح میگویید. ساختار این دو مشابه است و من ترجیح میدهم
که اینگونه نباشد، با این که کار ما شبیه آنهاست ولی من قوانین را ایجاد
نکردم. من به چارلز ساچی (بزرگترین گالری دار بریتانیا) و دیمن هیرست15 این اختیار را میدهم که قوانین را عوض کنند. قبل از این آقایان، برای آرتیستها پروسه بسیار طبیعیتر بود و
اشخاص مسلّم با سخاوتمندی بیشتر و صادقانهتر به استعدادهای جوان کمک میکردند. این ثابت شده است. به عنوان مثال آلن جونز16 و پیتر بلیک17، هردو به
نمایشگاه بین المللی استاکیستها در شرودیک (2001) آمدند. پیتر از من خواست تا
کتاب "استاکیستها" را برایش امضا کنم. و من هم همینکار را کردم و بهش
گفتم احساس میکنم باید برعکس باشد! نگرشی که توسط "بریت آرت" به وجود آمده ، رقابت برای انحصاری کردن تجارت
(هنر به مثابه) کالاست. البته همیشه این عنصر در هنر
وجود دارد ولی تعادل بین این (تجارت) و
هنر به همین دلیل (رقابت) بههمخورده. هیچگاه بدون دیدن خودتان برای کارتان ارزشگذاری
نمیشود. این ارزش، روابط عمومی شماست که میتواند توانایی نبوغ شما را نشان دهد و یا اینکه گل لگد کند! من شخصا نمیخواهم گل لگد کنم.
یک تفاوت عمده بین نمایش آثار استاکیستها و YBA وجود دارد (صرف نظر از دیدگاه انتقادی ما نسبت به آنها) ، آنها
از طریق تبلیغات میلیونرهای بیشماری که با آنها در سراسر جهان ارتباط دارند
نمایشگاه برپا میکنند و ما با منابع مالی محدود. اگر استاکیستها این چنین پشتوانهای داشتند، شاید راحتتر میتوانستیم
"بریت آرت" را از این کشور بیرون
کنیم و دنیای هنر را عوض کنیم. همینطور که هماکنون گروههای استاکیست در تمام
جهان گسترش
یافتهاند و با
دانشجویان خیلی از کالجها در ارتباطیم. زمانی که ساچی عقایدمان را آداپته کرد و
مانیفستمان را برای ترویج نقاشی تفسیر کرد –بدینوسیله استاکیست شد– من به او نامه
نوشتم و پیشنهاد مشارکت دادم و جوابی دریافت نکردم (که
شاید برای او باخت سنگینی بود) به گونهای که قرار باشد متقاعد شده باشد که تمایلی
برای به رسمیت شناختن ما دارد. مطمئنا "بریت آرت" نمیتواند او (ساچی)
را از خودش محروم کند و این را خودش
(ساچی) نیز میدانست. همین طور ما این پیشنهاد را
سالهای قبل هم کرده بودیم.
کتاب استاکیتها
CT : افراد زیادی بودند که در طول تاریخ با هوشیاری و عزمی جذم،
اقدام به ایجاد جهانی نوین کردند. در تاریخ هنر
مدرن بسیاری از این افراد بودند که آینده را در زمان خود کاملا ترسیم کردند. به
همین شکل در میان شخصیتهای تاریخی نیز بودهاند. به عنوان مثال کارل مارکس در
دوران خود در کتابخانهی بریتانیا با ایدههایش تنها بود –و نتیجهاش دیده شد.
ساخت اندیشه– و تغییر آن که باعث تغییر جهان شد- چیزی که حقیقت ماست.
در قرون وسطی جز واپسزدگی دنیوی به دلیل وجود علوم الهی به
چشم نمیآمد و تجسم سطحی از دنیا هیچ جذابیتی در مقابل ماتریالیسم حقیقی نداشت.
رنسانس واکنشی بود که با کشف حقیقت ماده به واسطهی خِرد ایجاد شد.ایدهی
بازمدرنیسم18 فرهنگی و استاکیسم هم همین سنتز کلینگر است. پس مادیات و معنویات
باید به ادغام دست پیدا کنند. این ایدهی بزرگی است. البته در کابالا نیز همین ایده ترسیم شده و در منابع روانشناختی یونگ نیز این مساله به
عنوان دیالوگ خودآگاهی و ناخودآگاه با خودشناسی آمده است. همانطور که یونگ
شخصیت را تعریف میکند، جنبشهای جدید نیز حاصل برآورد نیروهای تاریخی هستند ولی
فقط شخصیتها و گروههای معینی هستند که این را درک کنند تا بتوانند بهاین طریق
به مردم عزت نفس بیشتری بدهند.
هفت سال استاکیسم - by Paul Harvey
CT : رمانتیسیم قطبِشِِ برابری اوهامِ کلاسیسیم است: این زمانی
است که آنها (اوهام) با هم قرار بگیرند و شما به این امر دقت کنید. تحریک از جای
دیگری برمیخیزد و لازم نیست الزاما مناسب این موقعیت باشد. هنرِ بزرگ وجود
دارد. با اینکه حتی اسیر تعصبات مذهبی نیست و کیفیتش از هدف مبذول شده در آن
بالاتر است. عنصر صداقت هستهی اصلی ارزش هنری است. اگر اینگونه نباشد فقط یک
نوع فانتزی میتوانید داشته باشید (aka fashion) ، که همین هم، قبل موعد یا تمام
میشود و یا مورد سوءاستفاده قرار میگیرد.
برای توفیق در امور مذهبی و یا اقتصادی شما میتوانید
سریعا فهرستی از امورات اسطورهای، پوچی و جریانهای جدید را تهیه کنید تا کارتان
هم از نظر مذهبی و هم از نظر اقتصادی مورد توجه قرار گیرد! البته کارهایی هم
هستند که همهی این فهرست را در خود دارند و کاملا قابل دفاع هستند. بهترین مثال
برای هنر صادقانه دوران پستامپرسیونیسم در نقاشی است (زمانی که عکاسی نشان دادن
دنیای خارجی را از هنر رفع نیاز کرد) در آن زمان نیروهای متخاصم به تعادل رسیدند.
آن زمان نه ارتباطات و نه نمایشگاهها هیچ کدام فاسد نبودند ، تا فضایی برای بینظمی
باشد. کمال مطلوب با مقدار ناچیزی حسن تصادف، حاصل شد. استاکیسم متعهد است تا با
وجدان و آن گونه که مشاهده میشود در پسایند توسعهی مدرنیسم گام بردارد. هر چقدر
هم مصیبتبار باشد. این توسعه، به مانند کیلیوسکوپی19 است که راههای بن بست آن تعداد مردم است ولی مطمئنا حقیقت اش
تغییر ناپذیر است.
سِر نیکولاس سرتا تصمیم به مالکیت میگیرد – چارلز تامسون
CT : پستمدرنیسم ادامهی روال طبیعی مدرنیسم است که شامل
یک سری ایدهآلهای افراطی بود. ایدههای افراطی خود خرابیهایی در درون
داشتند. هنگامیکه ایدهآلیسم به سوی سرخوردگی و کلبیت میرفت،
هستهی پستمدرنیسم توانست با باورهای رویایی موجود، هر آنچه دور از دسترس
مینمود را فورا به دستآوردنی کند و برای عدهای شهرت و سودهای کلان
اقتصادی بیاورد. به ناگهان تمام ناامیدیها به واسطهی شوخیها و طعنهها،
پوچی را دفع کردند! (درست مانند بازیافت زباله) ولی بازمدرنیسم20 میکوشد کهیقین را از دل تاریخ
بیرون بکشد و پستمدرنیسم این توانایی را
نخواهد داشت، چرا که دیدگاهی کاملا سطحی پیدا کرده.
Ella Guru
Punk Victorian نمایشگاه , Walker Art Gallery,2004 Liverpool Biennial
CT : مانیفست اصلی ما، کار ماست. متاسفانه ظرفیت تشکیلات رسمی هنر برای دیدن چیزی فراتر از خودش بسیار محدود است. وقت و هزینهی زیادی صرف شده تا متقاعد بشوند که جیزها، آن چیزی نیستند که آنها میخواهند. پس ما مانیفست را نوشتیم تا راه برایشان هموار شود و بفهمند که آب ما با آنها دریک جوی نمیرود. لازم نیست مانیفست را برای عموم مردم نیز منتشر کنیم، چرا که خودشان قوهی شعور دارند و واقعیت را میبینند. ما سال 2004 یک نمایش بزرگ با نام Stuckists Punk Victorian در گالری "واکر" لیورپول درست همزمان بینال لیورپول داشتیم. نمایشگاه ما از دو ماه به پنج ماه تمدید شد و توسط موزه به عنوان " نمایشگاه بسیار موفق بسیار بسیار مردمی" لقب گرفت. هنر خوب خودش را بیان میکند و با مردم آدرسهای مشترک دارد.البته کارها درجات مختلفی دارند و من نمیگویم که همه ، همه چیز را باید بفهمند . به هر حال بعضی چیزها آگاهی بیشتری میخواهد. هیچ گاه نگفته ام که همهاین را دوست دارند ویا هرچه مردمیتر بهتر. در تاریخ زمانهایی هم بوده کهاین اتفاق نیافتاده ولی، من میگویم هم اکنون باید بهاین موضوع توجه کرد.
پانویس
1
Charles Thomson
2
Billy Childish
3
Stuckist
4
Tracy Emin
5
Medway Poets
Brit art 6که شاخهی جوان آن به اسم YBA معروفند و از حمایت مستقیم گالریهای غول پیکر- هم چون گالری
ساچی و تِیت بریتین – برخوردارند.
7بنا به تفسیر
استاکیستها ارائهی توالت به عنوان اثر هنری از جانب دوشان لازمهی تاریخ در زمان
خود و به نوعی به چالش کشیدن ارزشهای هنری از دیدگاه گالری داران بود. در حال حاضر
دیدگاه گالریداران به اثر هنری چرخش داشته واین خود باعث ایجاد ارزش افزوده توسط
گالریداران به هر توالتی است که هنرمندان در گالری قرار میدهند – مترجم
8در متن از
واژهی transgression استفاده شده
که در اصل به معنای تجاوز و تخطی است و در اصطلاح به هنری اطلاق میشود که باورهای
مخاطب را عمیقا به چالش میکشد.
Transgressionیکی
از مهمترین واژگان هنری معاصر است که نتوانستم معادلی برای آن در فارسی پیدا کنم و
نیز هیچ متنی را ندیدم که مترجم از این واژه در آن استفاده کرده باشد، گویی قرار نیست
در این باره در بین فارسیزبانان حرفی زده شود – مترجم
9
Matthew Collings
10
Grayson Perry
11
multi style
12
Richark Cork
13
Turner Prize
14
Tait Britain
15
Damien Hirst
Alan Jones 16 از پیشکسوتان
رادیو
Peter Blake 17پاپ آرتیست
معروف ، طراح جلد آلبومهای بیتلز
18
Re modernism
19لولهای چند وجهی که در درون آن آینه قرار
دارد و برای بازیهای بصری از آن استفاده میشود.
20
Re Modernism
21
Cutting edge
|
| < بعد | قبل > |
|---|