![]() |
![]() |
۲۰ بهمن ۱۳۸۸
| ایدئولوژی دیالوگ/ گی دوبور |
| گی دوبور/ ترجمه ی بابک شاه سیاه | |
| ۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۸ | |
به نظر می رسد شرایطی که هم اکنون در آن به سر می بریم، یک تجربه ی بی نظیر تاریخیست. انگار قرار است حقیقت برای همیشه در پشت پرده باقی بماند. قدرت ارتجاعی که سال های سال به جز سرکوب و تحقیر، کاری از پیش نمی برده، در هنگام احساس خطر، آلترناتیوی را از جانب خود پیشنهاد می دهد که ظاهراً مدافع نجات بخش روشنفکران، هنرمندان و اقشار بی دفاع جامعه است؛ ولی در نهایت این راه حل برای حفظ قدرت فرمانروایی در میان خودِ سیاست مداران است. آلترناتیو ارائه شده از جانب قدرت با آگاهی از قواعد بازی در راس هرم قدرت بازهم ادعای تغییر می کند و به قول خودش قرار است دیالوگ و تعامل را در قدرت نهادینه کند. در این میان ما به عنوان شاهدانِ این نمایش قلّابی، می دانیم که تغییرات اساسی و واقعی میلیاردها کیلومتر با منافع قدرتمردان فاصله دارد و حقیقتاً این امر از مسیر ارائه شده توسط ایشان قابل حل نمی باشد.نکته ی جالب در این میان، حمایت اکثریت روشنفکران و هنرمندان از این تغییر رسمی است. ظاهراً حجم انبوه کتابهای مطالعاتی و تفکرات عمیقشان به آنها یاد داده تا بیشتر از آنکه به فکر تغییرات واقعی باشند، منتظر ظهور یک آلترناتیو ارائه شده از جانب قدرت بمانند. ولی این یک موقعیت بی نظیر تاریخی نیست! نظیر این موقعیت در تمام طول تاریخ و در کشورهای دیگر به کرّات مشاهده شدهاست. منتها تجربه ی تاریخی در کشورهای غربی، به کاری گروهی، مبتنی بر تفکرات رادیکال -که در بین خود اقلیتها شکل گرفته- ختم شده است؛ ولی در موقعیت کنونی ما، ظاهراً کار گروهی برای اجرای تصمیمات طبقه ی حاکم معنی می دهد!!! شاید از این جهت باز هم می توان ادعا کرد که این یک تجربه ی بی نظیر تاریخی است. البته نه برای آنها، که برای اقلیت بسیار بسیار کوچکی از جوانانی که هم اکنون حقیقت را لمس می کنند ولی یا توانایی کارگروهی ندارند و یا در شرایط حاضر یاس و نومیدی در درونشان رسوخ کردهاست. متن زیر برگرفته از مجله ی "بین المللِ موقعیت گرایان" است که از ترجمه ی انگلیسی آن به فارسی برگردانده شده است (متن اصلی فرانسویست). دوستانی (در مجله ی آرت کالت، سایت مایند موتور و ...) از قبل به معرفی موقعیت گرایان پرداخته اند و نیاز چندانی به معرفی این گروه دهه شصت فرانسه نیست." گی دوبور" در این متن به بررسی موقعیت شخصی و موقعیت گروهی در تقابل با قدرت مرکزی میپردازد. ایدئولوژی دیالوگ گسستگی عینی و معمول "موقعیت گرایان" از محافظه کاران، در هر نمودی از نظم اجتماعی (مخصوصاً آن قسمت از فرهنگ و سیاست که تحت سلطه ی رهبرانشان مشاهده می شود و نکته ی اصلی مخالفت با اعضای اصلی بین المللِ موقعیت گرایان است) سوژه ی اصلی سوءتفاهمات است. البته این مساله کاملاً ریشه ایست. با وجود تلاش های بی شائبه ی مفسران عظیم الشان -که خصمانه ترین تاویل ها را درباره ی این سوءتفاهم در بین مردمِ به اصطلاح مطلع منتشر می کنند- اتفاقاً حقیقتی که در این میان نهفته، کاملاً ساده است. کسانی که تحت هر عنوانی، این دیالوگ کاذب (pseudodialogue) و دروغین را به اسم حق (Right) تایید می کنند، از دیالوگ به هر قیمتی در بازار آزاد نوین حمایت می کنند (در حقیقت در شعب انحصاریِ خود، دروغ معامله می کنند) و ما را به دلیل نپذیرفتن این دیالوگ قلابی، سرزنش می کنند. البته مطمئناً این ماییم که حاملان حقیقتِ دیالوگ هستیم. در اعتراض به حذف(exclusion)، ما معتقدیم که تمام تجربیاتمان در تعیین احتیاجات برای سازمان غیر مرتبهای در (nonhierarchical) پروژه های گروهی، پیشرو بوده است. پروژه هایی که ثباتش در خویشتن داری انفرادیِ افرادیست که علاوه بر پیوستگی در نظریه و عمل، برای دست یابی به جایگاه شایسته ای در مقابل مسئولیت متقابل با سایرین، تلاش می کنند. مفهوم غرض ورزانه ی استیر (1)، در رابطه ی اگوئیست (egoist) با سازمانی است که دفعتاً به آن وارد و یا از آن خارج می شود (ولو اینکه سازمان مذبور شامل شالوده ی حقیقی مبتنی بر آزادی باشد). این مفهوم به او (اگوییست) اجازه نمی دهد تا در مقابل روح انفعالی و بی دفاع "سازمان"، مستقل باشد. اینچنین سازمان بی ربط و بی انتظامی دستخوش هرگونه فردگرایی اگوئیستی است که می تواند برای نیل به هرگونه سودِ شخصی، به اهداف اجتماعی پُشت کند. (درحقیقت فردِ استیری می تواند برای اهداف شخصی وارد یک اجتماع ارتجاعی نیز بشود). ولی یک اجتماع آزاد – "مبتنی بر پیوند و نه قدرت"- که برخوردهای انفرادی بی شماری را بر پایه ی مشترک در بر می گیرد، برای امیال یک فرد گرا، یک سوژه ی اخته شده است. کسانی که نه قضاوت میپذیرند و نه فرمان، هیچ امکانِ همراهی از طرف افراد همسو برای خود نمی گذارند. وقتی که بین الملل موقعیت گرایان کسی را طرد می کند، بازهم از او دعوت می کنیم که باشد. نه برای خودش که برای "ما". برای کار مشترکی که ممکن بود (علیرغم اراده ی مخالف و یا ذهنیت راکدش) تحریفش کند. آزادی فردی از هر طرف (خارج از آنکه بین المللِ موقعیت گرایان نیازی به اِعمال این مساله ندارد، اینکه در حقیقت این آزادی کاملاً از درون خالی شده خود مساله ای دیگر است) و بواسطه ی رجعت فرد به فردیتی که صرفا خودمختاری را به جا می گذارد، ما را برآن می دارد تا حقیقت ناتوانیِ این خودمختاری را بر انجام کار گروهی اعلام کنیم. در این هنگام است که می توانیم بر طبق آن قواعد بازی که فرد آن را پذیرفته و یا تظاهر به پذیرفتنش می کند، او را کاملاً از خود دور کنیم. دو نویسه ای که در پی می آید، من باب موقعیت کنونی اروپای شرقیست (دهه ی شصت) و برای روشن شدن توضیحات فوق الزامی به نظر می رسد. نویسه ی اول: نقطه نظر ما (چه در اجرا و چه در زبان) قماری بر مبنای کذب و حرف های بی پایه نیست. مادامی که این نظرات را با تعلیمات دگماتیسمی هم نشین نکنیم- هرچند که امکانش هست- ارزششان را از دست نخواهند داد. همه ی ما همچون شما، به "آزادی در قدم نهادن به راههای هنجار شکنی" اعتقاد راسخ داریم (نه فقط در هنر و تئوری بلکه درتمام شئون زندگی واقعی). به هزار دلیل واضح حاصل از تجربه ی بلوک شرق، می دانیم که ایدئولوژی در جایگاه قدرت، هر حقیقتی را به صورت مغرضانه ای تبدیل به دروغ میکند . . . «ما قدرتی در جامعه نیستیم و صرفاً با استفاده از تحریم می خواهیم آزادی خود را اعلام کنیم و خود را از این آشفته بازار که پیرامونمان را فرا گرفته جدا کنیم. نوعی پریشانی که با قدرت اجتماعی گره خورده و از این طریق در مزایای این قدرت سهیم است. ما هیچ وقت نمی خواهیم کسی را از ایده و یا عملی که می خواهد باز داریم (و هیچ وقت در موقعیتی که بخواهیم به کسی فشار وارد کنیم، نمی ایستیم). ما صرفاً به دنبال تبرّی جویی از جریانی هستیم که ایده و عملش، کشور را به سمت محکومیت ما سوق می دهد. در اینجا باید متذکر شد، آزادیِ محدود ما باعث شده تا رفتار خصمانه ی آنها را به شدت محکوم کنیم! ما "نابردبار" نیستیم ولی در مقابل تحریمی که همه جانبه، مخصوصاً در بین "تشکیلات روشنفکری" اعلام کردیم، به ندرت دلگرم شدیم و همچنان (به غایت خشن تر از خصومتی که سورئالیست ها تحمل کردند) استقامت نشان می دهیم. درست به همان شکل که قدرتی در جامعه نداریم، نمیتوانیم منتظر تک تکِ روزها باشیم تا شاید تغییری در سیاست ایجاد شود (در این صورت ما همانند پارتیزان های خودمحور رادیکال، همانند اجتماع کارگری، به قصد براندازی قدرت، حتی قدرت تئوریک، به پا خواهیم خواست)؛ و ما به هیچ وجه خود را با هیچ قدرتی وفق نخواهیم داد، حتی در قامت کوچک آن که می توانیم داشته باشیم. وقتی خودمان نمی پذیریم که حواری (سرباز، مرید) داشته باشیم، چرا به سپردن افسارمان به قدرت، تمایل نشان دهیم؟ ما در موقعیت جامعه ی بزرگتر به مانند یک اثر هنری و یا ایدئولوژی قرار خواهیم گرفت» . . . موقعیت در این میان نباید اشتباه فرض شود، برای مثال وضعیت مورد آزمایش، آزادی اندیشه در فرانسه و در شرق اروپا و یا اسپانیاست. در کشورهایی که هیچ گونه منفذی برای بیان وجود ندارد، لزوما باید حق همگان در بیان خودشان رعایت شود. ولی در جایی که همگان قادر به بیان خویشتن هستند (حتی در شرایط نابرابری های بزرگ) هرگونه تفکر رادیکال – البته بدون ایجاد اختگی برای آزادی عملی- در ابتدا باید خود را از "مسیر هنجار شکنی" تطهیر کند. باید از حق خود برای بودن، بدون گزینش شدن، دفاع کند و اجازه ندهد تا این آشفتگی که از نظم [اعمال شده ی] اجتماعی ناشی می شود، او را دچار بازیهای پیچیده ای کند که سر انجام به ظهور انحصار طلبی بیانجامد. ( در این رابطه به نقد "منظر" در جامعه ی مصرف گرای پر محصول رجوع کنید- (2). در نهایت، "بردباریِ" مسلط در قامت جهانی و با وجود مخالفت ها و پیچیدگی ها و شیوه های مختلف بهره کشی اجتماعی، راهی یکسویه است. در جوامعی که فشار همه جانبه به مردم تحمیل می شود، مردم مقاومت خود را در شیوه های بردبارانه جستجو می کنند، حال شما در هر کجا زندگی می کنید. اگر شما در پاریس زندگی می کردید متوجه می شدید که چه بسیار از روشنفکران بردبار چپ گرا، در این زمانه دچار اختگی شده اند. آن چه آنان "ادراک تاریخ" می خوانند، الصاقات هگلیشان است که در روزنامه ها خوانده می شود. نویسه ی دو: وجه تمایز یک حرکت رادیکال در وجهه ی اول، بازسازی حقیقت در کوشش های آزادی بخشِ پیشین است. فاصله از اغتشاشات گذشته و درک اشتباهات و یا زیرکی های مبارزان دیگر، یک امر بسیار ضروریست. ما آشکارا حامل نتیجه ی منفی از وضعیتی هستیم که انتخاب کرده ایم و این نگاتیویتی را تصدیق می کنیم. . . . ما کاملاً با شما بر سر مناسبات مشترک تمام نمود های مشکلات آوانگارد کنونی موافق هستیم. ما مترصد ایجاد دیالوگ در هرجایی که موقعیت فکری، خود را به صورت رادیکال نشان می دهد، هستیم. موقعیتی از فکر که با تلاش و کوشش حقیقت را از ذهن منجمدِ قدرتِ رسمی جدا می کند.
Source: SITUATIONIST INTERNATIONAL -1966
پانویس: 1 - Johann Caspar Schmidt که با نام ماکس اشترينر شناخته مي شود؛ فيلسوف آلماني متعلق به جريان هگلیهای جوان و يا هگلي هاي چپ است. او از پيشراهان تفکر اگزيستانسياليسم نهيليستي آنارشيستي و بويژه آنارشيسم فردگرا است. 2 – "تمایل به کله معلّق های ناسازگارانه بر روی صحنه ای که یکپارچگی رونق اقتصادی و کالاهای گوناگون بر آن مشاهده می شود، همزمان باعث تضارب در سیاست های اجتماعی خواهد شد. به طور مثال می توان به تلاش اعلا برای عبور و مرور اتومبیل ها در مناطق کهنه ی شهری اشاره کرد که هم قرار است ترافیک روان باشد، هم قرار است جاذبه ی توریستی بر جای بماند." (گی دوبور، جامعه ی نمایش) تصویر سازی: بابک شاه سیاه |
| < بعد | قبل > |
|---|