![]() |
![]() |
۲۰ بهمن ۱۳۸۸
| چرا لتریسم؟ |
| گی دوبور و گیل والمن/ ترجمهی بابک شاه سیاه | |
| ۱۹ تير ۱۳۸۸ | |
|
توضیح: درشرایطی که همهجا پر است از کتابها، متن
سخنرانیها، دست نوشتهها و یادداشتهای سیاسی جریانات "هنجارمند" و
پرطمطراق راستاندیشان، هنوز در گوشه کنارهها همهمههای "ناهنجار"
کسانی که میخواهند جنبشهای مستقلی پایهریزی کنند به گوش می رسد... نشریهی زغال در راستای ضرورت پایهریزی
جنبشهای هنری در ایران معاصر، دست به معرفی جنبشهای هنری غربی زده است. در
این پست در ادامهی جنبشهای معرفی شده از جمله موقعیتگرایان، استاکیسم و
... جنبش لتریست بینالملل را معرفی کرده و به همراه آن یکی از مهمترین
بیانیههای این جنبش را منتشر میکنیم. این بیانیه توسط گی ارنست دوبور به
همراه گیل جی. والمن نوشته شده است.
لتریست(1) بینالملل
"لتریست بینالملل" جمعی از هنرمندان و تئوریسینهای فرانسه هستند که مابین سالهای 1952 تا 1957 در پاریس گرد آمده بودند. این گروه در ابتدا توسط ایزیدور ایزو (2)(Isidore Isou) تشکیل شده بود ولی بعدها گروهی منشعب شده و بعد از چند سال به "موقعیتگرایان بینالملل" (Situationist International) تغییر ماهیت دادند. نام این گروه در برچسب (sticker) معروف آنها به فرانسوی چنین نقل شده: " اگر باور به نبوغ خود دارید یا اگر فکر میکنید هوشتان سرشار است، لتریست بینالملل (Letterist Internationale) را تحریر کنید."
چرا لتریسم؟
بیانیهی لتریسم بینالملل
نوشتهی: گی ارنست دوبور و گیل جی. والمن
ترجمهی بابک شاه سیاه
1
هماکنون که در دورهی پسا جنگ اروپا به سر میبریم، ضرورت تعریفی تاریخی برای این زمانه احساس میشود. زمانهای که هرگونه کوشش برای تغییر با رکود مواجه شده، چه در زمینهی سیاسی و چه در زمینهی عواطف انسانی.
در این زمانه اختراعات تکنیکال، راه حلی برای تناقضات و مخاطرات حال حاضر نمیباشند و صرفا راه را برای ایجاد آینده هموار میکنند. ما شاهد هستیم که تلاشهای اجتماعی و - در سطح فکری – عکس العمل های کمال یافته، در برابر نهضت اکتشافی سالهای1930 دچار رکود شدهاند. نهضتی که آمیزهای از خواستههای بیحد و حصر و ابزارآلات تحمیل زور بودند. از زمان شروع فاشیسم تا جنگ جهانی دوم، فعالیتهای انقلابی فریبنده و امیدهای انقلابی دچار پسروی شدند. در پی اقدامات ناقص آزادیخواهانه در سال 1944، عکس العمل های هنری و روشنفکرانه ی شکست خورده در همه جا به چشم میخوردند. نقاشی تجریدی (abstract) (1)نمونه ی بارز این مساله است: لحظه ای خام از تصویر مدرن که فقط فضای اخته ای را تصرف کرده باشد. این هنر توسط ماشین تبلیغات به عنوان اصل زیبایی شناسیِ نوین ارائه میشود. برای رنساس پرولتاریایی همچنان از رباعی ها استفاده میشود. پرولتاریا نیز به فرمی منسوخ شده از فرهنگ تبدیل شده است، درست همانطور که ارابه های رومی دیگر برای حمل و نقل منسوخ شده اند. آن دسته از محصولات جنبیِ نوشتن که از روی خشم نگاشته میشوند و چندان کامل نشده اند، هرچند که تاثیر عمیقی ندارند ولی تا حدودی ما را دلگرم میکنند: شعرهای Prevert یا Char، نثر Gracq، درام ستمِ عقب ماندگی از Pichette و دیگران. در سینما ادعای ادامه ی راه "دسیکا" مطرح است، درصورتی که از ترکیبات مختلف سناریوها فقط به عنوان هارمونی استفاده میشود. با ترکیب اکزوتیکِ اندکی نوگرایی و نوعی حرکاتی از دوربین که کمی از عادات هالیودی فاصله دارد - سالها بعد از آیزنشتاین- در ایتالیا چیزهایی را به نام فیلم به مردم تحمیل میکنند. همچنین، پژوهشگران تا اندکی از تفکرات بدوی فاصله گرفتند، از پدیدارشناسی طبقات زحمتکش نیز فاصله گرفته اند. در این شهرآشوب ملال آور که هر تکراری انتظام تلقی میشود، هر ارتجاعی ستایش میشود، هر مقلدی طرفدار پیدا میکند، تنها یک گروه بنا به ضرورت تاریخی قصد براندازی و الغای ارزشهای کهنه را دارد. خوش بینی کاذب ایجاد شده جای تفکر شکاک را گرفته و خود را فراتر از تشکیک عمیق میپندارد. هم اکنون ظاهرا ضروریست تا با وجود تفاوتهای بسیار، برداشت صحیحی از نقش "دادا" در دوره ی دیگر تاریخی داشته باشیم. احتمالا ما گفته باشیم که شروع دوباره ی دادایسم چندان عاقلانه نیست ولی پسا دادایسم را محکوم نمیکنیم. عقب نشینی سیاستهای انقلابی، ارتباط مستقیمی با ضعفِ آشکار زیباشناسی طبقه ی کارگر دارد(که ایضا از همین حالت نشات میگیرد). همین مساله باعث آشفتگی در همه ی رده های مرتبط شده است و سی سال است که این آشفتگی همه را آزار میدهد. هم اکنون شاهدیم که خرده بورژوازی بر سطح معنوی جامعه تسلط یافته است. بعد از بحرانهای عمیق و پی درپی، این انحصار به مراتب بسط یافته تر و عمیق تر شده است. هر آنچه که میتواند بر جهان تاثیرگذار باشد، چه ادبیات کاپیتالیستی، ادبیات سوسیال-رئالیستی، فرمالیسم آوانگاردِ منحرف که به جامعه تزریق میشود و چه ممارسات عارفانه و متزورانه که سابقا به جنبشهای آزادیبخش مشهور شده بودند، روح خرده بورژوازی را تغذیه میکنند. بنا بر جبرِ حقیقتِ این دوره ی تاریخی، از بین بردن این جوهره، کاملا ضروریست و ما از هر اقدامی در این جهت استقبال میکنیم. تحریکات مبارزاتی که لتریسم آن را ایجاد میکند و یا به کار میگیرد (اشعاری که به حروف محدود شده اند، متاگرافی(2) مشروح، سینمای بدون ایماژ) هنر را از این تورم مهلک نجات میدهد. این همان چیزیست که بی وقفه به دنبالش میگردیم. 2 گروه لتریست در خلال اینکه بارها موضعی شفاف و قابل ستایش در قبال اتفاقات بیرونی داشت، در سال 1950 نوعی آشفتگی و انشعاب داخلی را به وضوح تجربه کرد و برخی از اعضای آن مجبور به بازتعریف مواضع خود شدند. نوعی شعر تقلیدی به وجود آمد که با فوتوریسم هم قدم شد و بعدها توسطSchwitters و دیگران، کمال مسلّم را یافت، دیگر رغبتی برای ایجاد فرم نوینی از شعر نبود و همین امر باعث شد که این شعر، دیگر فرمها را به مرگ محکوم کند و خود را در دل بازار مکاره به عنوان محصولی قابل ارائه جلوه دهد. همینطور نقش هوشیارنه ی جدیدی که ما برای بازی معین کرده بودیم، توسط اهمال کاری شیفتگان شهرت و ذوق کودکانه یشان (که از درک محدودشان ناشی میشد) مضمحل شد. این موج اکثریت، تمایل به خلق فرمهای جدیدی داشت که حاوی بالاترین ارزشهای فعالیتهای انسانی بودند. در نتیجه ی این باور، تکاملی فرمی به وجود آمد که دقیقا مانند ایدئالیسم بورژوازی، خالی از هدف و غایت بود. این باور ارتجاعیِ آنها همچنان در کانسپچوال آرت های "عارفان آمریکاییزه شده" نیز مشاهده میشود. افراد خرفتی همچون مارلوآکس (Malraux) که حتی دانش و شهامت طرح مقدماتی شبیه آنچه که میخواستند را نداشتند، خود را به معرض قضاوت عمومی گذاشته اند. کاربردِ بیش از حدّ اینگونه تجربه های سودآور، در نهایت باعث اضمحلال مفتضحانه ی اینگونه سلوک فرمالیستی شد و محدودیتهایی را برای خودشان به ارمغان آورد. این مساله دقیقا شتاب دادن به تکامل یک امر پوچ بود، درست همانند شکست دیگر نیازهای بشری. همگان میدانیم که راه حل سودمند برای تخریب فرمالیسم، شکاف و تناقضات درونیست. دیگر شکی باقی نمانده که نظام روشنفکر مآبانه که برخی اوقات در ته مانده های توسعه ی اجتماعی نیز مشارکت میجوید، در بحرانی که خود باعث و بانی آن بوده غوطه ور خواهد شد. منشا این بحران نیز جز غوطه وری جزم اندیشانه در تکنیکِ صرف نبوده است. قضاوت در مورد همه چیز به صورت تابعی از محتوای خود، درست همانطور که ما را به آن وعده داده اند، باعث میشود تا عملی مورد قضاوت قرار گیرد که خود تابعی از قصد آنهاست. به همان شکل که تفاسیر هنجارمند، جذاب و پایدار، همیشه در جستجوی مضمونی برای تعریف زیبایی شناسی دوره های مختلف تاریخی بوده است. حالا، زمان تغییر یافته و ضروریات معاصر مضامین دیگری را در راه ما قرار داده اند. همین امر باعث میشود که نگاهی دوباره به "دوران پر شکوه تاریخ" بیاندازیم. کاملا مشهود است که قدرتِ هرکار در دوره ی خود، منحصرا بسته به مضمون خود نبوده است. نحوه ی پوشش مصداق مناسبی برای این امر است. برای مثال، تمامی پوشاک نیم قرن پیش، دیگر منسوخ شده اند و احساس و ادراک معاصر توانسته نوعی دیگر از پوشش ظاهری را تولید کند ولی مواضع فمنیستی همچنان در ده سال پیش منجمد باقی مانده است. بدینسان است که این جنبش "ارزشمند" با وجود کمرنگ شدن در مجاورت دروغهای کهنه و سواستفاده برای بیان "فرم" به مخاطب (آنهم در عجیب ترین حالت ممکن)، به عنوان عاملی متداول برای ایده پردازی در "دوره ی طلایی" شناخته میشود. زیرا، نیازی که ما هم اکنون احساس میکنیم تا به واسطه ی آن تمام نمودهای زندگی (از پیش تعیین شده) را به صورت سازمان یافته نابود سازیم، از طریق سرمایه داری پرمصرف امکان پذیر نمیباشد. این "سرمایه" راه متانت و آراستن را پیش گرفته. راهی که معماری را از هنر کارکردی به هنر دکوراتیو و مبلمان آرایی تقلیل داده. حتی زمانی که راجر ویلاند (Roger Vailland) "ماسک زیبایی" (Beau-Masque) را مینویسد، با اینکه تمام متن اش در خدمت محتواست ولی در نهایت باعث مسرتی موقتی میشد. چون در حقیقت شکی نمانده که خواست او با عملش دچار تناقض بوده است، چرا که او در نهایت با استفاده از مفاهیم نخ نما، اثری را ایجاد کرد که جز روشنفکران مخاطب دیگری نداشت و جالب اینجاست که این متن از جانب منتقدان سرسختی که مبلغان فرمگرایی هستند، مورد تحسین قرار گرفت. ما به حکایات تاریخی رجوع میکنیم. 3 آنتاگونیسم از مخالفتی بنیادین سر برمیآورد که یقینا از برخورد کامل شیوه های نوین هدایت زندگی، برعلیه سنت دیرینِ ازخودبیگانگی به وجود آمده است. شاید در ابتدا به صورتی نامشهود، ضعیف، ناشیانه و بعضا سرگرم کننده خود را نشان دهد، ولی ما همین را نیز به فال نیک گرفته و از آن پشتیبانی میکنیم. تشکیک واقعی، معمولا از رضایتمندی بر وجود و عدم وجود برخی چیزها شکل میگیرد. زمانی که حیرت افراد باعث موضع گیری قاطعانه شان میشود. البته ظاهرا این قضاوتها در آثار آزادانه ی (!) این و آن بیاثر مانده. ما مینویسیم پس کارهای ما -–که به یقین محکوم به فنا هستند- در تاریخ خواهند ماند، درست به همان یقینی که مردم دیگرِ تاریخ "ابدی" مانده اند. چه چیزی بالاتر از این که اظهار کنیم که در تمامی شرایط مقتضی، برگ برنده با ماست. اساس بحثی که به ما در انجمنهای فیلم تحمیل میشود ولی فرصتی دست نمیدهد تا به طور جدی در برابر این ادعاها پاسخگو باشیم. در عوض ما برگ برنده ای داریم که از آن خودمان خواهد ماند. مخالفان شکسته بسته و کاهل ما که بر بحران لتریسم در حیطه ی سینمای تجربی مانور تبلیغاتی میدهند، خود بانی بی اعتباری قضاوتهایشان شدند و تفکر خود را به خشونت "بی سلیقه" تنزل دادند. در سال 1952 که جنبش لتریستهای بین الملل از فراکسیون رادیکال گروه تشکیل شد و مجله ای به همین نام را دایر کرد. اولین مبحث مطرح شده نیز متن کنفرانس خبری چاپلین بود. زیبایی شناسی حقیقی لتریسم هم اکنون در اقلیت قرار گرفته و چون دلیلی برای انسجام باگروه لتریستی سابق نمیبیند، تصمیم به انشعاب گرفته. دیگر بهانه ای برای ادامه ی کار با قدیمیها نیست. چراکه همکاری با نسل پیشین موفقیت به همراه نخواهد داشت. آنها، نقشی که توسط چاپلین در سینما انجام میشد را به خلاقیت تام تعبیر میکردند و شخصیت او را از نقد فراتر برده بودند. و یکبار دیگر نظرات "انقلابی" ما را تحقیر کردند. چرا که کار و شخص چاپلین در منظر آنها به عنوان نهایت قلمداد میشد. جالب اینجاست که بعد از فروکش کردن تمام این کشمکشها بسیاری تغییر عقیده دادند. آنهایی که هنوز شوری در دل دارند با انجام یک حرکت ساده وضروری، میتوانند تعالیم تاریخ مصرف گذشته و سیستم پدرخواندگی را محکوم کنند و آن پاسخ به سوالاتی بنیادین است که این روزها توسط ما و همنسلانمان مطرح میشود. در این میان نسلی وجود دارد که خود را هادی سالهای پس از جنگ دوم میپندارند ولی در حقیقت، آنها در این سالها مفقود شده اند و محکومند تا ابتدا خود را هدایت کنند. با اینحال شناخت ورشکستگیهای هنری ناشی از اینگونه کلاهبرداری ها و پیشینه ی سردمدارانشان، میتواند آینده ی محتوم به شکستِ شرکای پیشین لتریسم را به خوبی ترسیم کند. درست همین چیزی که اکنون قابل مشاهده است. عجیبترین ارائه ها از یونسکو، آنهم سی سال بعد و بدون هیچ معنی خاص و البته بیست بار احمقانه تر. به همین شکل باید ناظر باشیم تا همین بلا را سر آنتونن آرتو بیاورند و لاشه ی تئاترش را به صورتی اغراق شده نشخوار کنند. 4 عبارتی را که در سالهای اولیه ی این دوره ی تاریخی ساخته ایم، متاسفانه باعث محدودیت ما شده است. بدون شک تعریف ایده ی لتریسم کاری سخت و بسیار دشوار است. بسیاری از مردم لیاقت ویژه ای برای شنیدن صدای ما ندارند. گوش اینان به نوای موزیک متن سینمای متداول امروز خوش مانده است. ولی ظاهرا عبارت "فرانسوی" امکانات ارتباطات منحصر به فردی را در اختیار ما گذاشته تا ملت بتوانند به واسطه ی این عبارت با کولونی های اجتماعی ارتباط برقرار کنند. واژه ی کفر لایق و زاییده ی "مسحیت"، "اسلام" و "یهودیت" است تا به راحتی بر مواضع علیه خود بتازند. و ما نیز به همین شکل توسط آموزش اختیار شده توسط بورژوازی زنجیر شده ایم تا نه در حیطه ی ایده، که نهایتا در حیطه ی دایره ی لغات محدود شده باشیم. بدینسان است که تعداد قابل توجهی لغات محافظه کارانه وجود دارند ولی با اینحال تکامل تحقیقات مورد استفاده ی ما – در جهت جدا شدن از ادبیات بورژوازی- برای موج طرفداران ادامه دارد. لتریسم بین الملل، متاگرافی و سایر نو واژه که ما اظهار میکنیم باعث برانگیختن عصبانیت آحاد مردم میشود و به همین دلیل اولین شرط موافقت با ما قبول فاصله بسیار زیاد ما با مردم است. شاید برداشت شود که این موضع ما، همچون روشنفکران یقه سفید، باعث ترویج خودکامگی، حماقت، آشفتگی و عدم صداقت شود. این مارا در معرض سوالی قرار میدهد که اتفاقا میخواهیم از ما پرسیده شود : " ما دقیقا چه میخواهیم؟" تمامی فضای حمایتی و علاقه مندان، بر سر این مساله از ما فاصله خواهند گرفت. ولی ما با قاطعیت و بوسیله ی هیچکدام از ضربه های ژورنالیستی و ادبیاتی که آنها در اختیار دارند، از مسیری که سالها تعقیب کرده ایم، منحرف نمیشویم. ما ایمان داریم که توانایی آبستن کردن تمامی آشفتگیها را داریم و از هر فرصتی استقبال میکنیم. 5 در کنار حوزه ای که "نخبگان روشنفکری" اروپای مدرن در آن دست و پا میزنند و تظاهر به زیرکی با کاخ سازی بر بقایای فرهنگ میکنند، ما از نوعی پریشانی سخن میگوییم که موجب سلطه ی ما نمیشود. آن دسته از دوستان ما که سالها تلاش میکردند یک بار دیگر نگاهها را به این مساله معطوف کنند و یا به سادگی با خودکارهایشان زندگی میکنند، تلاشی مذبوحانه در جهت فریب دنیا به خرج داده اند تا با نشخوار تاسفبار وضعیتی که بارها با سرعت بیشتری توسط دیگران مصرف شده، خود را مطرح کنند. آنها چگونگی تولید متد جدیدی برای زندگی را درک نکرده اند. تلاش برای رها کردن همه چیز تا ظهور "دوره ی نوین فرانسوی"، مانند تلاش دلقک گونه ای میماند که همچنان به شیرین کاری میپردازد، چراکه تلاش پیشینش سرانجامی نداشته است. آنها واقعیتی افسرده کننده دارند. چراکه هیچگاه مکانی را در این منجلاب پیدا نکرده اند چه اتیمبِل ( شاعر فرانسوی هایکو -Etiemble) – تاملی که با تشویق راجر کالیوس (روشنفکر نخبه ی فرانسوی) مواجه شد- و چه ملاقاتهای آرون (ایضا نویسنده ی محافظه کار فرانسوی). همیشه انگیزه ای هست تا جاه طلبیها را باور کنیم. جاه طلبیهایی که آنان برای پایه ریزی مذهب "یهودیت پلاستیکی" دارند. با اندکی بخت، زمان اضمحلالشان را شاهد خواهیم بود. درست مانند رده هایی از سیستم کشیشی که مروج خلاقیت زیبایی شناسی مورمنی (Mormons) بودند. البته این آدمها پیشتر نیز موجب سرگرمی ما میشدند. سرگرمیهایی که از خود انسان سبقت میگیرند، دقیقا پیمانه ایست که خود با آن اندازه گرفته میشود: بیس بال یا نوشتن اتوماتیک، مشکل کجاست؟ ایده ی موفقیت زمانی که با ساده ترین امیال همبستگی نداشته باشد، مطمئنا از گردونه ی جهانی خارج خواهد شد. بقایای شکافهای فرصت طلبانه (موفقیت امیز)،معمولا همانند موانعی شدیدتر عمل میکنند. چه چیز ارزشمندتری در اعمال خود مییابیم که در عمل زدایی عادتهای بیشمار خود و جامعه ی دیرینمان، به دنبال کامیابی باشیم. میتوان به راحتی گفت که این مساله ندرتا باعث میشود تا مردم بخشی از زندگی خود که در آن اجازه ی انتخاب دارند را، بسازند. این مساله با احساسات و بینش آنها هماهنگی خواهد داشت. این خوب است که بر امور مسلّم تعصب داشته باشند. یک مجله ی خاورشناسی و علوم غیبی در ابتدای سال ما را چنین خطاب کرد : " ... مالیخولیایی ترین ارواح جهان، تئوریسینهای زردروی زایل کننده ی عفت، بجز این، خالی از تاثیر شفاهی " این خوب است که تاثیر آنهایی که در نتیجه ی این خیزشها برآشفته شدند، صرفا شفاهی نیست. طبیعتا نیازی نیست تا برای اثبات متروک بودن پلهای Ile de Louise و بناهای آجری آراسته و پیچیده ی آن طرف رودخانه در اسکله ی برنارد، آنها را منفجر کنیم. ما با منابع محدودی که داریم، آن کاری را انجام میدهیم که از همه ضروریتر است. بدینسان بوسیله ی انسداد چارواداریهای مختلف که ما را هدف گرفته اند، با ایجاد غایت سریع بر تقلاهای آشوبگرانه یمان در "پیوند به آکسیون"، با انجام عمل کامل بدون افراط، ما به آن افراد عاقل اثبات میکنیم که ویروس ماهیتی ضروری در موضوع بحث ماست. اگر ما مریضیم، دکترانمان مدتهاست مرده اند. مادامی که اجازه داریم، وضعیت را در موضوعی بررسی میکنیم و عموم مردم، که از آنها فاصله گرفته ایم، ما را ملامت کنند. طرد تعداد قابل توجهی شرکای لتریستهای بین الملل و تطمیع سیستماتک نوعی کیفر است که در این زمینه اتخاذ شده. در حقیقت ما فهمیدیم که مصادره کردن، بیشتر از همه ی نمودهای زندگی که توسط آنها به ما ارائه شده، برای ابراز مخالفت به ما نزدیک است. در طول تمامی مخالفتهایی که ما انجام میدهیم،تعدادی از آنها برای ما ارزشمند باقی خواهد ماند. همانند خطوط تحقیقاتمان. سایر انواع دوستیها، اعم از دوستیهای مادی، یا آنان که از روی حسن نیت بوده اند، واکنش ما بی تفاوتی و یا تنفر است. این کمبود آبجکتیو در این نوع خاصّ تفاهم تنها به واسطه ی گسست ضمانت میشود. ترجیح میدهیم دوستان عوض شوند تا شیوه ی تفکر. در آنالیز نهایی، قضاوت باعث رویکرد هدایتی مذهبی خواهد شد. نوعی لاقیدی که مردم جدا از ما برای عمده قسمتهای مقبول و مذبوح دارند، ترکیباتی عموما متزورانه اند که اکثرا به آن پایبند مانده اند و این مساله محک کاملی از گرانش به راه حل سریع ما به منظور ایجاد مخالفتهاست؛ و البته محکی برای اهمیت ادراکات ما. جدا از اینکه در مقابل این خصومتها به عنوان مساله ای شخصی از خود دفاع کنیم ، اظهار میداریم که برعکس آن ایده ای که ما داریم، روابط انسانی ما را متعهد میکند تا این مساله را شخصی کنیم و قاطع بر سر مواضع عقیدتی خود بمانیم. آنها که دست کشیدند، خود را محکوم کرده اند. ما چیزی برای معامله نداریم و همچنین چیزی برای چانه زدن نمانده است. 6 از مطالب بالا میتوان درک کرد که کار ما مکتب ادبی، فرم جدید بیان و یا مدرنیسم نیست. مساله ایجاد راهی پویاست برای زندگی که فرمولی موقت دارد. در صورتی که آنها راه را موقت پنداشته اند. ذات این اقدامات ما برای بیان خودمان بوده و در این راستا ما مجبور به کار گروهی میشویم: ما منتظر آدمهای بیشتری هستیم که قرار است به ما بپیوندند. ما همچنین نیروی عظیم دیگری نیز داریم که بیشتر منتظرشان نمیمانیم . توده ایی فعالیت شناخته شده دارند، افراد و موسسات. ما باید بیشتر بیاموزیم و تا جایی که میتوانیم با فرمهای معماری تجربه کنیم. هیچ چیز ما را کمتر از پیچیدگی دکترین تهییج نمیکند: ما به اندازه ی کافی از توانایی تعریف کردن خود برای مردم دور هستیم، آنچیزهایی که سیستمهای هماهنگ برای ایجاد دنیای نوین حمایت میکنند را به حال خود بگذارید. چرا که این چیزها به ما شوق ارزشمندی میدهند. همانطور که گفته شد، ما فهمیده ایم که با همه چیز باید آغاز کنیم. به نوعی دیگر میتوان گفت که انسان خود را در موقعیتی قرار نمیدهد که قادر به کشف راه حلش نباشد.
گی ارنست دوبور- گیل جی. والمن
پانویس مترجم
1- به گونه ای متداول، در بسیاری از متون، لغت abstract به انتزاعی ترجمه میشود. در صورتی که ترجمه ی صحیح abstract، لغت "تجریدی" است و "انتزاعی" به معنای انتخاب جزء از کل، ترجمه ی کلمه ی non-objective میباشد.
2- Metagraphy : پسا نوشته – شامل تمام معانی ایدئوگرافیک (تصویر مبیّن ایده)، واژگانی و علامات آواشناختی است. تکمیل کننده ی معانی بیان شده، بر پایه ی صدا و به وسیله ی اضافه کردن اهمیت. تصویری کوچک که بیان کننده ی مفهومی جامع و مانع باشد و نتوان از آن سوءبرداشت کرد.
تصویر سازی: بابک شاه سیاه |
| < بعد | قبل > |
|---|