۲۰ بهمن ۱۳۸۸

 

 

خبرنامه زغال



دریافت html ؟

خبرخوان

RSS

 

چرا لتریسم؟
گی دوبور و گیل والمن/ ترجمه‌ی بابک شاه سیاه   
۱۹ تير ۱۳۸۸

توضیح: درشرایطی که همه‌جا پر است از کتابها، متن سخنرانی‌ها، دست نوشته‌ها و یادداشتهای سیاسی جریانات "هنجارمند" و پرطمطراق راست‌اندیشان، هنوز در گوشه کنار‌ه‌ها همهمه‌‌های "ناهنجار" کسانی که می‌خواهند جنبش‌های مستقلی پایه‌ریزی کنند به گوش می‌ رسد... نشریه‌ی زغال در راستای ضرورت پایه‌ریزی جنبشهای هنری در ایران معاصر، دست به معرفی جنبشهای هنری غربی زده است. در این پست در ادامه‌ی جنبشهای معرفی شده از جمله موقعیت‌گرایان، استاکیسم و ... جنبش لتریست بین‌الملل را معرفی کرده و به همراه آن یکی از مهمترین بیانیه‌های این جنبش را منتشر می‌کنیم. این بیانیه توسط گی ارنست دوبور به همراه گیل جی. والمن نوشته شده است.
  pdf.jpg

   

  

letterist

لتریست(1) بین‌الملل
(معرفی جنبش هنری لتریسم)


 

"لتریست بین‌الملل" جمعی از هنرمندان و تئوریسین‌های فرانسه هستند که ما‌بین سا­لهای 1952 تا 1957 در پاریس گرد آمده ­بودند. این گروه در ابتدا توسط ایزیدور ایزو (2)(Isidore Isou) تشکیل شده بود ولی بعدها گروهی منشعب شده و بعد از چند سال به "موقعیت­گرایان بین‌الملل" (Situationist International) تغییر ماهیت دادند. نام این گروه در برچسب (sticker) معروف آنها به فرانسوی چنین نقل شده: " اگر باور به نبوغ خود دارید یا اگر فکر می‌کنید هوشتان سرشار است، لتریست بین‌الملل (Letterist Internationale) را تحریر کنید."
افراد این گروه را نویسندگان، هجویه‌سرایان، نقاشان، فیلم‌سازان، انقلابی‌ها، آوانگاردها، الکلی‌ها، بزهکارانِ خرده‌پا، مجانین، فاحشه‌ها و شکست‌خوردگان تشکیل می‌دادند. در تابستان 1953 سن متوسط آنان بیست سال بود که در سال 1957 به حداکثر بیست و نه سال می‌رسید. در مجموع، عقل‌گرایی آنها ایجاب می‌کرد تا بین اعتراض و لذّت‌جویی تفاوت عمده‌ای قائل شوند. مثلا می‌توان از نظر رویگردانی از معنویات، آن­ها را همقطاران نسل بیت (Beat Generation) آمریکا دانست. مخصوصا اینکه هردو درست در یک برهه‌ی زمانی شکل گرفته بودند. یعنی قبل از اینکه هرکدام از دوطرف به شهرتی واقعی دست پیدا کنند و مخاطرات جهانی دستاوردهای این دو گروه را به هم معرفی کند.

تاریخ و تئوری

لِتریست‌های بین‌الملل اولین انشعاب از لتریست‌های "ایزیدور ایزو" بودند. این انشعاب، شامل جناح چپ جنبش بود که در زمان برگزاری کنفرانسی مطبوعاتی پیرامون فیلم "لایم لایت" چارلی‌چاپلین در اکتبر 52 خود را از بقیه جدا نمودند. آن­ها نظر خود را با عنوان "پای صاف کافیست" (3) بیان نمودند. خلاصه‌ی این بیانیه این چنین بود: " چیزی که هم ­اکنون در نمایش‌های محزون و تکراری می‌بینیم، خراب شدن گریم بازیگرهای خوش­چهره بر اثر گرمای نور صحنه است. جناب چاپلین، به خانه برگرد!"...  ایزو تلاش زیادی انجام داد تا خود را از هم‌اندیشان جوانش جدا کند. به اعتقاد او چاپلین شایسته‌ی احترام بود، ولی از دید جوانان گروه دیگر چنین لیاقتی برازنده‌ی چاپلین نبود. این کشمکش در نهایت باعث شد تا آنها از همان جملات ایزو، بر علیه خودش استفاده کنند. "ما کارهای چاپلین را در زمانه‌ی خودش قابل ستایش می‌دانیم ولی نیز می‌دانیم که امروزه، نوگرایی در جایی دیگر نهفته، و حقیقت دیگر نمی‌تواند دروغ شود" (ایزو) آنها این جمله را اینگونه ادامه دادند: "والاترین تلاش آزادیخواهانه تخریب هیولای دروغ است".
درحقیقت شروع شکل‌گیری لِتریست‌های بین‌الملل شش ماه قبل از جنجال چاپلین بود. در آن زمان گی‌دوبور  (Guy Debord) و گیل والمن (Gil J. Wolman) بعد از دیدار یکدیگر به همراه جین براو (Jean-Louis Brau) و سرج‌برنا (Serge Berna) تمایل به ایجاد یک تشکیلات جدید داشتند. آنها شروع به شناسایی افراد مستعد اطراف خود کردند و هر که را لایق می‌دانستند به خود جذب می‌کردند، البته در این میان افراد طرفدار ایزو در استثنا قرار می‌گرفتند. آنچه اینان را به هم پیوند می‌داد جمله‌ی " برتری هنر در فراگیری تمامی چیزهاست" بود. این همان پایه‌ی تشکیل دهنده‌ی "موقعیت‌گرایان بین‌الملل" بود که دائما در کافه‌ای به نام Rue de la Montagne-Geneviéve تجمع می‌کردند و به میخوارگی می‌پرداختند و باقی ساعات را به پیاده روی در شهر می‌پرداختند. 
یکی از جدّی‌ترین دلایل رویگردانی آنها، بسط مفهوم(4) جمع شدگی derive یا اشتقاق بود. پیاده روی‌های سرگردان در محیط شهری محملی بود که این مفهوم را برای ایشان شکل داد. در تابستان 1953 یکی از ولگردان بَربر در خیابان‌های پاریس کلمه‌ای را به آنها پیشنهاد داد که باعث شکل گیری نگاهشان به بافت نیروی برانگیزنده‌ی شهری شد. این کلمه "جغرافیای روح و روان(5) " (Psychogeography) بود. این جمع‌شدگی به آنها کمک می‌کرد تا در ابتدا نیروهای اصلی شهر را به خدمت بگیرند و در نتیجه از آنها برای شهرنشینی یکپارچه (unitary urbanism) استفاده کنند. مهمترین مقاله‌هایی که در این زمینه منتشر کردند به "تئوری جمع شدگی " (Theory of the Dérive) از گی دوبور(6) و "قواعدی برای شهرنشینی نوین" (Formulary for a New Urbanism) از ایوان چچگلاو (Ivan Chtcheglov's  (7معروف است. بر طبق نظر چچگلاو، شهر نوین شهریست که "هر شخص در کاتدرال شخصی خود زندگی کند. در اینچنین مکانی، اتاق­ها رویاهایی را می‌سازند که هیچ مادّه‌ای اثر مشابه آن را نخواهد داشت و در این نوع خانه‌ها امکان هیچ‌کاری جز عشق ورزی نیست". او تصریح کرده­ بود: "اینچنین ملکی (The Hacienda) باید ساخته شود" ایده‌ای که بعدها الهام بخش یکی از مراکز مشهور فراغت در منچستر شد. گی‌­دوبور در مقاله‌­ی "نقد جغرافیای شهری" باب جدیدی را بر روانکاوی جغرافیایی(8)  گشود. دیدگاه او منتج به پیشنهادات گسترده‌ای می‌شد. به عنوان مثال برچیدن موزه‌ها و قرار دادن آثار هنری در می‌خانه‌ها، کارکردن مترو در تمام ساعات شبانه‌روز و ایجاد سهولت دسترسی به تمام پشت بامهای پاریس از طریق پله برقی و گذرگاه‌های عمومی.
از دیگر تفکراتی که توسط این گروه مورد توجه قرار گرفته بود، détournement بود که به معنی استفاده از مواد خام آثار هنری دیگران (ادبیات، شعر، سینما و ...) در جهت بیانی رادیکال و نوین می باشد. از جمله مطالب منتشر شده در این‌باره، "راهنمای کاربران برای دتورنامنت" است که توسط دوبور و والمن در مجله‌ی   Les Lèvres Nues منتشر شد. آنها در این مقاله می‌نویسند: " درحقیقت، لازم است که از مالکیت شخصی فاصله بگیریم. ظهور توقعات جدید، آثار پرشکوه قبلی را به حاشیه می‌رانند و مانع تبدیلشان به عادت بد می‌شوند. مسئله اصلا این نیست که به آنها دلبسته‌ایم یا نه. ما باید آنها را نادیده بنگاریم و " البته این خط مشی با وسعت بیشتری توسط موقعیت‌گرایان بین‌الملل مورد استفاده قرار گرفت. در حقیقت، شالوده‌ی هرآنچه که موقعیت‌گرایان انجام­ می‌دادند، در لتریسم بین‌الملل شکل گرفت.
حاج محمد داهو، شیخ بِن زین و آیت دیافر دیگر اعضای رسمی این گروه بودند که همگی از الجزایری‌های پاریس بودند و در یک زلزله جان باختند (9 سپتامبر 1954).
والمن در سال 1956 مفهوم لتریسم بین‌الملل را به کنگره‌ی جهانی جنبش هنری باهاوس در ایتالیا برد و همکاری ­را با گروه‌های برجسته‌ی همدوره‌ی خود پی‌ریزی کرد. والمن اندکی بعد از صدر لتریسم فاصله گرفت و به عنوان یک عضو ساده باقی ماند. دوبور و میشل برنشتاین در 28 جولای 1957 لتریسم بین‌الملل را با جنبش بین‌الملل متفکران باهاوس (IMIB) و انجمن روانکاوی جغرافیایی لندن مرتبط کردند و موقعیت‌گرایان بین‌الملل ­را شکل دادند.
گروه لتریسم بین‌الملل به ­جز ماجرای چاپلین، به موارد دیگر نیز مشهور است به عنوان مثال: ایوان چچگلاو طرحی را برای تخریب برج ایفل داشت، چرا که نور ساطع شده از برج ایفل به اتاق ­خواب او می­تابید و خواب او را مختل کرده بود.
دوبور گرافیتی "کار نمی‌کنم" را بر دیوار خیابان نوشت که بعدها در ناآرامی‌های می 68 از شعار­های مورد توجه بود.
قبل از شکل گیری گروه لتریسم بین‌الملل، موارد دیگر نیز پیش آمده بود که بر آینده‌ی گروه بی‌تاثیر نبود :
به عنوان مثال حمله‌ی مختصر به یتیمکده‌ی کاتولیک  Auteuil در مخالفت با سو استفاده از کودکان و شیوه‌ی  برده­داری کلیسایی و دیگری استفاده از پوشش کشیش در کلیسای نوتردام و ایراد خطابه‌ی "مرگ خدا" در سال 1950 توسط میشل مور بود...

 

توضیحات

1- اصل این واژه، Letterist International می‌باشد که تا بحال ترجمه‌ی مناسبی در فارسی نداشته است. جایی دیدم که "جنبش حروفی" ترجمه کرده بودند ولی این برگردان نیز کارکردی محسوب نمی‌شود. ترجیح میدهم همانطور که م­یگوییم "سورئالیسم" بگوییم "لتریسم".
2- شاعر فرانسوی رومانیایی الاصل.
3- اشاره به نحوهی راه رفتن چاپلین دارد.

4- Dérive در فرهنگ موقعیت‌گرایان بین‌الملل به معنای کوششی برای آنالیز انبوه روزانه است. در ترجمهی متونشان به زبان انگلیسی از لغت drift استفاده می­شود که به معنای اشتقاق، جمع شدگی و دستخوش پیشامد بودن است.
5- کلمه‌ی Psychogeography   به معنای مطالعه‌ی آن دسته از خصوصیات روحی روانی است که تحت تاثیر جغرافیای پیرامون شکل میگیرد.  این تعریف در سال 1955 توسط گی دوبور ارائه شد و به عنوان ترم اصلی تئوری drift مورد توجه قرار گرفت و بعدها در بین اصلی ترین مباحث شهرسازی معاصر مطرح شد.
6- منتشر شده در مجله‌ی سورئالیست های بلژیک - Les Lèvres Nues – شماره‌ی 9 نوامبر 56
7- در اکتبر سال 1953 نگاشته شد ولی تا جون سال 1958 منتشر نشد. اولین انتشار آن همزمان با انتشار اولین مجلد موقعیتگرایان بین‌الملل بود.
8- این کلمه در حقیقت "Psychogeography" است که برخی به جغرافیای روح و روان ترجمه نموده‌اند.


 
 
چرا لتریسم؟
 
بیانیه‌ی لتریسم بین‌الملل
نوشته‌ی: گی ارنست دوبور و  گیل جی. والمن
ترجمه‌ی بابک شاه سیاه 


1

هم‌­اکنون که در دوره‌­ی پسا جنگ اروپا به سر می‌­بریم، ضرورت تعریفی تاریخی برای این زمانه احساس می‌­شود. زمانه‌­ای که هرگونه کوشش برای تغییر با رکود مواجه شده، چه در زمینه‌­ی سیاسی و چه در زمینه‌­ی عواطف انسانی.
در این زمانه اختراعات تکنیکال، راه ­حلی برای تناقضات و مخاطرات حال­ حاضر نمی‌­باشند و صرفا راه را برای ایجاد آینده هموار می‌­کنند. ما شاهد هستیم که تلاش­های اجتماعی  و - در سطح فکری – عکس ­العمل ­های کمال ­یافته، در برابر نهضت اکتشافی سال­های1930 دچار رکود شده‌­اند. نهضتی که آمیز‌‌‌‌‌‌ه‌­ای از خواسته‌­های بی­حد و حصر و ابزارآلات تحمیل زور بودند. ‌
از زمان شروع فاشیسم تا جنگ جهانی دوم، فعالیت­های انقلابی فریبنده و امیدهای انقلابی دچار پس­­روی شدند.
در پی اقدامات ناقص آزادیخواهانه­ در سال 1944، عکس ­العمل ­های هنری و روشنفکرانه ­ی شکست خورده در همه جا به چشم می­خوردند. نقاشی تجریدی (abstract) (1)نمونه ­ی بارز این مساله ­است: لحظه ­ای خام از تصویر مدرن که فقط فضای اخته ­ای را تصرف کرده باشد. این هنر توسط ماشین تبلیغات به عنوان اصل زیبایی شناسیِ نوین ارائه می­شود. برای رنساس پرولتاریایی همچنان از رباعی ­ها استفاده می­شود. پرولتاریا نیز به فرمی منسوخ شده از فرهنگ تبدیل شده ­است، درست همانطور که ارابه ­های رومی دیگر برای حمل و نقل منسوخ شده ­اند. آن دسته از محصولات جنبیِ نوشتن که از روی خشم نگاشته می­شوند و چندان کامل نشده ­اند، هرچند که تاثیر عمیقی ندارند ولی تا حدودی ما را دلگرم می­کنند: شعرهای Prevert یا Char، نثر Gracq، درام ستمِ عقب ­ماندگی از Pichette و دیگران. در سینما ادعای ادامه ­ی راه "دسیکا" مطرح است، درصورتی که از ترکیبات مختلف سناریوها فقط به عنوان هارمونی استفاده می­شود. با ترکیب اکزوتیکِ اندکی نوگرایی و نوعی حرکاتی از دوربین که کمی از عادات هالیودی فاصله دارد - سال­ها بعد از آیزنشتاین- در ایتالیا چیزهایی را به نام فیلم به مردم تحمیل میکنند. همچنین، پژوهشگران تا اندکی از تفکرات بدوی فاصله گرفتند، از پدیدارشناسی طبقات زحمتکش نیز فاصله گرفته ­اند.
در این شهرآشوب ملال آور که هر تکراری انتظام تلقی می­شود، هر ارتجاعی ستایش می­شود، هر مقلدی طرفدار پیدا می­کند، تنها یک گروه بنا به ضرورت تاریخی قصد براندازی و الغای ارزش­های کهنه را دارد. خوش بینی کاذب ایجاد شده جای تفکر شکاک را گرفته و خود را فراتر از تشکیک عمیق می­پندارد. هم اکنون ظاهرا ضروریست تا با وجود تفاوت­های بسیار، برداشت صحیحی از نقش "دادا" در دوره ­ی دیگر تاریخی داشته باشیم.
احتمالا ما گفته باشیم که شروع دوباره ­ی دادایسم چندان عاقلانه نیست ولی پسا دادایسم را محکوم نمی­کنیم. عقب نشینی سیاست­های انقلابی، ارتباط مستقیمی با ضعفِ آشکار زیباشناسی طبقه ­ی کارگر دارد(که ایضا از همین حالت نشات می­گیرد). همین مساله باعث آشفتگی در همه ­ی رده ­های مرتبط شده است و سی سال است که این آشفتگی همه را آزار می­دهد. هم ­اکنون شاهدیم که خرده بورژوازی بر سطح معنوی جامعه تسلط یافته است.
بعد از بحران­های عمیق و پی ­در­پی، این انحصار به مراتب بسط یافته ­تر و عمیق ­تر شده است.
هر آنچه که می­تواند بر جهان تاثیرگذار باشد، چه ادبیات کاپیتالیستی، ادبیات سوسیال-رئالیستی، فرمالیسم  آوانگاردِ منحرف که به جامعه تزریق می­شود و چه ممارسات عارفانه و متزورانه که سابقا به جنبش­های آزادیبخش مشهور شده بودند، روح خرده ­بورژوازی را تغذیه می­کنند. بنا بر جبرِ حقیقتِ این دوره ­ی تاریخی، از بین بردن این جوهره، کاملا ضروریست و ما از هر اقدامی در این جهت استقبال می­کنیم.
تحریکات مبارزاتی که لتریسم­ ­آن را ایجاد می­کند و یا به کار می­گیرد (اشعاری که به حروف محدود شده ­اند، متاگرافی(2) مشروح، سینمای بدون ایماژ) هنر را از این تورم مهلک نجات می­دهد.
این همان ­چیزیست که بی ­وقفه به ­دنبالش می­گردیم.

2

گروه لتریست در خلال اینکه بارها موضعی شفاف و قابل ستایش در قبال اتفاقات بیرونی داشت، در سال 1950 نوعی آشفتگی و انشعاب داخلی را به وضوح تجربه کرد و برخی از اعضای آن مجبور به بازتعریف مواضع خود شدند.
نوعی شعر تقلیدی به وجود آمد که با فوتوریسم هم قدم شد و بعدها توسطSchwitters  و دیگران، کمال مسلّم را یافت، دیگر رغبتی برای ایجاد فرم نوینی از شعر نبود و همین امر باعث شد که این شعر، دیگر فرم­ها را به مرگ محکوم کند و خود را در دل بازار مکاره به عنوان محصولی قابل ارائه جلوه دهد. همینطور نقش هوشیارنه ­ی جدیدی که ما برای بازی معین کرده بودیم، توسط اهمال ­کاری شیفتگان شهرت و ذوق کودکانه ­ی­شان (که از درک محدودشان ناشی می­شد) مضمحل شد.
این موج اکثریت، تمایل به خلق فرم­های جدیدی داشت که حاوی بالاترین ارزش­های فعالیت­های انسانی بودند. در نتیجه ­ی این باور، تکاملی فرمی به وجود ­آمد که دقیقا مانند ایدئالیسم بورژوازی، خالی از هدف و غایت بود. این باور ارتجاعیِ آن­ها همچنان در کانسپچوال آرت ­های "عارفان آمریکاییزه شده" نیز مشاهده می­شود. افراد خرفتی همچون مارلوآکس (Malraux) که حتی دانش و شهامت طرح مقدماتی شبیه آنچه که می­خواستند را نداشتند، خود را به معرض قضاوت عمومی گذاشته ­اند. کاربردِ بیش از حدّ اینگونه تجربه ­های سودآور، در نهایت باعث اضمحلال مفتضحانه ­ی این­گونه سلوک فرمالیستی شد و محدودیت­هایی را برای خودشان به ارمغان آورد. این مساله دقیقا شتاب دادن به تکامل یک امر پوچ بود، درست همانند شکست دیگر نیاز­های بشری.
همگان می­دانیم که راه حل سودمند برای تخریب فرمالیسم، شکاف و تناقضات درونیست. دیگر شکی باقی نمانده که نظام روشنفکر مآبانه که برخی اوقات در ته ­مانده ­های توسعه ­ی اجتماعی نیز مشارکت می­جوید، در بحرانی که خود باعث و بانی آن بوده غوطه ور خواهد شد. منشا این بحران نیز جز غوطه ­وری جزم ­اندیشانه در تکنیکِ صرف نبوده است. قضاوت در مورد همه چیز به صورت تابعی از محتوای خود، درست همانطور که ما را به آن وعده داده ­اند، باعث می­شود تا عملی مورد قضاوت قرار گیرد که خود تابعی از قصد آن­هاست. به همان شکل که تفاسیر هنجارمند، جذاب و  پایدار، همیشه در جستجوی مضمونی برای تعریف زیبایی ­شناسی دوره ­های مختلف تاریخی بوده ­است. حالا، زمان تغییر یافته و ضروریات معاصر مضامین دیگری را در راه ما قرار داده ­اند. همین امر باعث می­شود که نگاهی دوباره به "دوران پر شکوه تاریخ" بیاندازیم. کاملا مشهود است که قدرتِ هرکار در دوره ­ی خود، منحصرا بسته به مضمون خود نبوده است. نحوه ­ی پوشش  مصداق مناسبی برای این امر است. برای مثال، تمامی پوشاک نیم قرن پیش، دیگر منسوخ شده ­اند و احساس و ادراک معاصر توانسته نوعی دیگر از پوشش ظاهری را تولید کند ولی مواضع فمنیستی همچنان در ده سال پیش منجمد باقی مانده است.
بدینسان است که این جنبش "ارزشمند" با وجود کمرنگ شدن در مجاورت دروغ­های  کهنه و سواستفاده برای بیان "فرم" به مخاطب (آنهم در عجیب ترین حالت ممکن)، به عنوان عاملی متداول برای ایده ­پردازی در "دوره ­ی طلایی" شناخته می­شود. زیرا، نیازی که ما هم اکنون احساس می­کنیم تا به واسطه ­ی آن تمام نمودهای زندگی (از پیش تعیین شده) را به صورت سازمان ­یافته نابود سازیم، از طریق سرمایه ­داری پرمصرف امکان پذیر نمی­باشد. این "سرمایه" راه متانت و آراستن را پیش گرفته. راهی که معماری را از هنر کارکردی به هنر دکوراتیو و مبلمان آرایی تقلیل داده. حتی  زمانی که راجر ویلاند (Roger Vailland) "ماسک زیبایی" (Beau-Masque) را می­نویسد، با اینکه تمام متن اش در خدمت محتواست ولی در نهایت باعث مسرتی موقتی می­شد. چون در حقیقت شکی نمانده که خواست او با عملش دچار تناقض بوده است، چرا که او در نهایت با استفاده از مفاهیم نخ نما، اثری را ایجاد کرد که جز روشنفکران مخاطب دیگری نداشت و جالب اینجاست که این متن از جانب منتقدان سرسختی که مبلغان فرم­گرایی هستند، مورد تحسین قرار گرفت.
ما به حکایات تاریخی رجوع می­کنیم.

3

آنتاگونیسم از مخالفتی بنیادین سر برمی­آورد که یقینا از برخورد کامل شیوه ­های نوین هدایت زندگی، برعلیه سنت دیرینِ ازخودبیگانگی به وجود آمده است. شاید در ابتدا به صورتی نامشهود، ضعیف، ناشیانه و بعضا سرگرم کننده خود را نشان دهد، ولی ما همین را نیز به فال نیک گرفته و از آن پشتیبانی می­کنیم.
تشکیک واقعی، معمولا از رضایتمندی بر وجود و عدم وجود برخی چیزها شکل می­گیرد. زمانی که حیرت افراد باعث موضع ­گیری قاطعانه ­­شان می­شود. البته ظاهرا این قضاوت­ها در آثار آزادانه ­ی (!) این و آن بی­اثر مانده. ما می­نویسیم پس کارهای ما -–که به یقین محکوم به فنا هستند- در تاریخ خواهند ماند، درست به همان یقینی که مردم دیگرِ تاریخ "ابدی" مانده ­اند. چه چیزی بالاتر از این که اظهار کنیم که در تمامی شرایط مقتضی، برگ برنده با ماست. اساس بحثی که به ما در انجمن­های فیلم تحمیل می­شود ولی فرصتی دست نمی­دهد تا به طور جدی در برابر این ادعاها پاسخگو باشیم. در عوض ما برگ برنده ­ای داریم که از آن خودمان خواهد ماند.
مخالفان شکسته ­بسته­ و کاهل ما که بر بحران لتریسم در حیطه ­ی سینمای تجربی مانور تبلیغاتی می­دهند، خود بانی بی ­اعتباری قضاوت­هایشان شدند و تفکر خود را به خشونت "بی سلیقه" تنزل ­دادند. در سال 1952 که جنبش لتریست­های بین ­الملل از فراکسیون رادیکال گروه تشکیل شد و  مجله ­ای به همین نام را دایر کرد. اولین مبحث مطرح شده نیز متن کنفرانس خبری­ چاپلین بود. زیبایی شناسی حقیقی لتریسم هم ­اکنون در اقلیت قرار گرفته و چون دلیلی برای انسجام باگروه لتریستی سابق نمی­بیند، تصمیم به انشعاب گرفته. دیگر بهانه ­ای برای ادامه ­ی کار با قدیمی­ها نیست. چراکه همکاری با نسل پیشین موفقیت به همراه نخواهد داشت. آن­ها، نقشی که توسط چاپلین در سینما انجام می­شد را به خلاقیت تام تعبیر می­کردند و شخصیت او را از نقد فراتر برده بودند. و یکبار دیگر نظرات "انقلابی" ما را تحقیر کردند. چرا که کار و شخص چاپلین در منظر آنها به عنوان نهایت قلمداد می­شد. جالب اینجاست که بعد از فروکش کردن تمام این کشمکش­ها بسیاری تغییر عقیده دادند.

آنهایی که هنوز شوری در دل دارند با انجام یک حرکت ساده وضروری، می­توانند تعالیم تاریخ ­مصرف ­گذشته و سیستم پدرخواندگی را محکوم کنند و آن پاسخ به سوالاتی بنیادین است که این روزها توسط ما و همنسلانمان مطرح می­شود. در این میان نسلی وجود دارد که خود را هادی سال­های پس از جنگ دوم می­پندارند ولی در حقیقت، آنها در این سال­ها مفقود شده ­اند و محکومند تا ابتدا خود را هدایت کنند. با اینحال شناخت ورشکستگی­های هنری ناشی از اینگونه کلاهبرداری ها و پیشینه ­ی سردمدارانشان، می­تواند آینده ­ی محتوم به شکستِ شرکای پیشین لتریسم را به خوبی ترسیم کند. درست همین چیزی که اکنون قابل مشاهده است. عجیب­ترین ارائه ­ها از یونسکو، آن­هم سی سال بعد و بدون هیچ معنی خاص و البته بیست بار احمقانه ­تر. به همین شکل باید ناظر باشیم تا همین بلا را سر آنتونن آرتو بیاورند و لاشه ­ی تئاترش را به صورتی اغراق شده نشخوار کنند.


4

عبارتی را که در سال­های اولیه ­ی این دوره ­ی تاریخی ساخته ­ایم، متاسفانه باعث محدودیت ما شده است. بدون شک تعریف ایده ­ی لتریسم کاری سخت و بسیار دشوار است. بسیاری از مردم لیاقت ویژه ­ای برای شنیدن صدای ما ندارند. گوش اینان به نوای موزیک متن سینمای متداول امروز خوش ­مانده است. ولی ظاهرا عبارت "فرانسوی" امکانات ارتباطات منحصر به فردی را در اختیار ما گذاشته تا ملت بتوانند به واسطه ­ی این عبارت با کولونی ­های اجتماعی ارتباط برقرار کنند. واژه ­ی کفر لایق و زاییده ­ی "مسحیت"، "اسلام" و "یهودیت" است تا به راحتی بر مواضع علیه خود بتازند. و ما نیز به همین شکل توسط آموزش اختیار شده توسط بورژوازی زنجیر شده ­ایم تا نه در حیطه ­ی ایده، که نهایتا در حیطه ­ی دایره ­ی لغات محدود شده باشیم.

بدینسان است که تعداد قابل توجهی لغات محافظه ­کارانه وجود دارند ولی با اینحال تکامل تحقیقات مورد استفاده ­ی ما – در جهت جدا شدن از ادبیات بورژوازی­- برای موج طرفداران ادامه دارد. لتریسم بین ­الملل، متاگرافی و سایر نو واژه که ما اظهار می­کنیم باعث برانگیختن عصبانیت آحاد مردم می­شود و به همین دلیل اولین شرط موافقت با ما قبول فاصله بسیار زیاد ما با مردم است.
شاید برداشت شود که این موضع ما، همچون روشنفکران یقه سفید، باعث ترویج خودکامگی، حماقت، آشفتگی و عدم صداقت شود. این مارا در معرض سوالی قرار می­دهد که اتفاقا می­خواهیم از ما پرسیده شود : " ما دقیقا چه می­خواهیم؟" تمامی فضای حمایتی و علاقه ­مندان، بر سر این مساله از ما فاصله خواهند گرفت. ولی ما با قاطعیت و بوسیله ­ی هیچکدام از ضربه ­ها­ی ژورنالیستی و ادبیاتی که آنها در اختیار دارند، از مسیری که سالها تعقیب کرده ایم، منحرف نمی­شویم. ما ایمان داریم که توانایی آبستن کردن تمامی آشفتگی­ها را داریم و از هر فرصتی استقبال می­کنیم.


5

در کنار حوزه ­ای که "نخبگان روشنفکری" اروپای مدرن در آن دست و پا می­زنند و تظاهر به زیرکی با کاخ سازی بر بقایای فرهنگ میکنند، ما از نوعی پریشانی سخن می­گوییم که موجب سلطه ­ی ما نمی­شود. آن دسته از دوستان ما که سال­ها تلاش می­کردند یک بار دیگر نگاه­ها را به این مساله معطوف کنند و یا به سادگی با خودکارهایشان زندگی می­کنند، تلاشی مذبوحانه در جهت فریب دنیا به خرج داده ­اند تا با نشخوار تاسف­بار وضعیتی که بارها با سرعت بیشتری توسط دیگران مصرف شده، خود را مطرح کنند. آن­ها چگونگی تولید متد جدیدی برای زندگی را درک نکرده ­اند. تلاش برای رها کردن همه چیز تا ظهور "دوره ­ی نوین فرانسوی"، مانند تلاش دلقک گونه ­ای می­ماند که همچنان به شیرین کاری می­پردازد، چراکه تلاش پیشینش سرانجامی نداشته است. آنها واقعیتی افسرده کننده دارند. چراکه هیچگاه مکانی را در این منجلاب پیدا نکرده ­اند چه اتیمبِل (  شاعر فرانسوی هایکو -Etiemble) – تاملی که با تشویق راجر کالیوس (روشنفکر نخبه ­ی فرانسوی) مواجه شد- و چه ملاقات­های آرون (ایضا نویسنده ­ی محافظه کار فرانسوی).
همیشه انگیزه ­ای هست تا جاه ­طلبی­ها را باور کنیم. جاه ­طلبی­هایی که آنان برای پایه ریزی مذهب "یهودیت پلاستیکی" دارند. با اندکی بخت، زمان اضمحلالشان را شاهد خواهیم بود. درست مانند رده ­هایی از سیستم کشیشی که مروج خلاقیت زیبایی ­شناسی مورمنی (Mormons) بودند.
البته این آدمها پیشتر نیز موجب سرگرمی ما می­شدند. سرگرمی­هایی که از خود انسان سبقت می­گیرند، دقیقا پیمانه ­ای­ست که خود با آن اندازه گرفته می­شود: بیس ­بال یا نوشتن اتوماتیک، مشکل کجاست؟ ایده ­ی موفقیت زمانی که با ساده ­ترین امیال همبستگی نداشته باشد، مطمئنا از گردونه ­ی جهانی خارج خواهد شد. بقایای شکاف­های فرصت طلبانه (موفقیت ­امیز)،معمولا همانند موانعی شدیدتر عمل می­کنند. چه چیز ارزشمند­تری در اعمال خود می­یابیم که در عمل ­زدایی عادت­های بیشمار خود و جامعه ­ی دیرینمان، به دنبال کامیابی باشیم. می­توان به راحتی گفت که این مساله ندرتا باعث می­شود تا مردم بخشی از زندگی خود  که در آن اجازه ­ی انتخاب دارند را، بسازند. این مساله با احساسات و بینش آن­ها هماهنگی خواهد داشت. این خوب است که بر امور مسلّم تعصب داشته باشند. یک مجله ­ی خاورشناسی و علوم غیبی در ابتدای سال ما را چنین خطاب کرد : " ... مالیخولیایی ­ترین ارواح جهان، تئوریسین­های زردروی زایل کننده ­ی عفت، بجز این، خالی از تاثیر شفاهی " این خوب است که تاثیر آنهایی که در نتیجه ­ی این خیزش­ها برآشفته شدند، صرفا شفاهی نیست.
طبیعتا نیازی نیست تا برای اثبات متروک بودن پل­های Ile de Louise  و بناهای آجری آراسته و پیچیده ­ی آن طرف رودخانه در اسکله ­ی برنارد،  آنها را منفجر کنیم. ما با منابع محدودی که داریم، آن ­کاری را انجام می­دهیم که از همه ضروری­تر است. بدین­سان بوسیله ­ی انسداد چارواداری­های مختلف که ما را هدف گرفته ­اند، با ایجاد غایت سریع بر تقلاهای آشوبگرانه ­ی­مان در "پیوند به آکسیون"، با انجام عمل کامل بدون افراط، ما به آن افراد عاقل اثبات می­کنیم که ویروس ماهیتی ضروری در موضوع بحث ماست. اگر ما مریضیم، دکترانمان مدتهاست مرده ­اند.
مادامی که اجازه داریم، وضعیت را در موضوعی بررسی می­کنیم و عموم مردم، که از آنها فاصله گرفته ­ایم، ما را ملامت کنند. طرد تعداد قابل توجهی شرکای لتریست­های بین ­الملل و تطمیع سیستماتک نوعی کیفر است که در این زمینه اتخاذ شده.
در حقیقت ما فهمیدیم که مصادره کردن، بیشتر از همه ­ی نمود­های زندگی که توسط آنها به ما ارائه شده، برای ابراز مخالفت به ما نزدیک است. در طول تمامی مخالفت­هایی که ما انجام می­دهیم،تعدادی از آنها برای ما ارزشمند باقی خواهد ماند. همانند خطوط تحقیقاتمان. سایر انواع دوستی­ها، اعم از دوستی­های مادی، یا آنان که از روی حسن نیت بوده ­اند، واکنش ما بی ­تفاوتی و یا تنفر است. 
این کمبود آبجکتیو در این نوع خاصّ تفاهم تنها به واسطه ­ی گسست ضمانت می­شود.  ترجیح می­دهیم دوستان عوض شوند تا شیوه ­ی تفکر.
در آنالیز نهایی، قضاوت باعث رویکرد هدایتی مذهبی خواهد شد. نوعی لاقیدی که مردم جدا از ما برای عمده قسمت­های مقبول و مذبوح دارند، ترکیباتی عموما متزورانه ­اند که اکثرا به آن پایبند مانده ­اند و این مساله محک کاملی از گرانش به راه ­حل سریع ما به ­منظور ایجاد مخالفت­هاست؛ و البته محکی برای اهمیت ادراکات ما.
جدا از اینکه در مقابل این خصومت­ها­ به عنوان مساله ­ا­ی شخصی از خود دفاع کنیم ، اظهار می­داریم که برعکس آن ایده ­ای که ما داریم، روابط انسانی ما را متعهد می­کند تا این مساله را شخصی کنیم و قاطع بر سر مواضع عقیدتی خود بمانیم. آنها که دست کشیدند، خود را محکوم کرده ­اند. ما چیزی برای معامله نداریم و همچنین چیزی برای چانه ­زدن نمانده است.


6

از مطالب بالا می­توان درک کرد که کار ما مکتب ادبی، فرم جدید بیان و یا مدرنیسم نیست. مساله ایجاد راهی پویا­­ست برای زندگی که فرمولی موقت دارد. در صورتی که آنها راه را موقت پنداشته ­اند. ذات این اقدامات ما برای بیان خودمان بوده و در این راستا ما مجبور به کار گروهی می­شویم: ما منتظر آدم­های بیشتری هستیم که قرار است به ما بپیوندند. ما همچنین نیروی عظیم دیگری نیز داریم که بیشتر منتظرشان نمی­مانیم . توده ای­ی فعالیت شناخته شده دارند، افراد و موسسات.
ما باید بیشتر بیاموزیم و تا جایی که می­توانیم با فرم­های معماری تجربه کنیم. هیچ چیز ما را کمتر از پیچیدگی دکترین تهییج نمی­کند: ما به اندازه ­ی کافی از توانایی تعریف کردن خود برای مردم دور هستیم، آن­چیزهایی که سیستم­های هماهنگ برای ایجاد دنیای نوین حمایت می­کنند را  به حال خود بگذارید. چرا که این چیزها به ما شوق ارزشمندی می­دهند.
همانطور که گفته شد، ما فهمیده ­ایم که با همه چیز باید آغاز کنیم. به نوعی دیگر می­توان گفت که انسان خود را در موقعیتی قرار نمی­دهد که قادر به کشف راه حلش نباشد.
 
 
گی ارنست دوبور- گیل جی. والمن 


پانویس مترجم
 
1- به گونه ­ای متداول، در بسیاری از متون، لغت abstract به انتزاعی ترجمه می­شود. در صورتی که ترجمه ­ی صحیح abstract، لغت "تجریدی" است و "انتزاعی" به معنای انتخاب جزء از کل، ترجمه ­ی کلمه ­ی non-objective  می­باشد. 
 
2- Metagraphy : پسا نوشته –  شامل تمام معانی ایدئوگرافیک (تصویر مبیّن ایده)، واژگانی و علامات آواشناختی است. تکمیل کننده ­ی معانی بیان شده، بر پایه ­ی صدا و به وسیله ­ی اضافه کردن اهمیت. تصویری کوچک که بیان کننده ­ی مفهومی جامع و مانع باشد و نتوان از آن سوءبرداشت کرد.  

 
 
 

تصویر سازی: بابک شاه سیاه

< بعد   قبل >