|
دو شعر از تیرداد تبرزاده
این شعرها از مجموعهی عواقب[1] انتخاب شده است
عنقریب
عنقريبن از عقب افتادهاي
مثل ماشين اسقاطيِ وسطِ قسطنطنيه
وقتي جرثقيل قلاباش را زير شكمت مياندازد
عندليبن سوت ميزني:
آقا يواشتر!
من از عقب افتادهام
اما عقبات براي كسي مهم نيست
وقتي از عقب افتادهاي
هر كسي به تو لقب ميدهد: عقبافتاده
اما من ميدانم كه در حال توسعهاي
و روزي كه عقبات را توسعه دادي
ديگر كسي نفت صادر نخواهد كرد
بشكههاي عواقب
با مهر ِ عقبات
ايزو نه هزار و چند؟
بازار در باسن ِ تو شكل ميگيرد
بورس در باسن ِ تو ميميرد
اسكناس با عكس باسن ِ تو چاپ ميشود
باسن ِ تو! اوراق ِ بهادار! بهاره![2]
صادرات و واردات
وقتي عصايِ موساييمُ بهت ميزنم
اژدها ميشي
با بدني كه اگه زمين چمن بود
تيم ملي نميباخت
با بدني كه اگه خرمن بود
واردات گندم نبود
تو صادرات گندمي
شلوارت براي خربزههات جا نداره
بلوزت واسه هندونههات جا نداره
تو صادرات مركباتي
تو فتوحات كورشي
به قول دوست شماليم
اين موسه يا سرزمين روسه
نه، نه!
اين روياي ايكاروسه
بگو يك دو سه
بگو يك دو سه
تا عصامُ بيارم
هر كي هندونه بخوره خربزه هم ميخوره
هر كي خربزه بخوره هم خره هم بز
من زرافه شدم
يه ذره مونده تا نافت
[1] : در دست انتشار الکترونیکی
[2] : شاعر در اين قسمت ِ شعر از خود بيخود شده و نام معشوقهاش را لو داده است
تصویر سازی: مجتبی حق جو
|