![]() |
![]() |
۲۰ بهمن ۱۳۸۸
| توپولوژی شهودی گامی در جهت تعمیق مفاهیم |
| میلاد عمرانی | |
| ۰۲ مهر ۱۳۸۸ | |
|
برای ورود به موضوع توجه شما را به سئوال ذیل معطوف می نمایم. چرا لاکان رابطه آدمی را با مطلوب گمشده به پیچهای مدور تشبیه می نماید؟ با توجه به شکل می بینیم که پیچهی مدور به تیوپ دوچرخه شباهت دارد و نشان میدهد که نفس برزخی مدام در حال جنبش است. در پیچه دو نوع حرکت متفاوت (الف) و (ب) مطابق شکل وجود دارد. جست و جوی مطلوبات مختلف را از سوی نفس برزخی می توان به حرکت مدور پیچه (الف) تشبیه کرد. اما این حرکت مدور پیرامون محیط استوانه ای ما را از حرکت اصلی (ب) به حول سوراخ مرکزی (مطلوب گمشده) غافل می کند. به عبارت دیگر تمنای هر مطلوبی لاجرم به آرزومندی اصلی نسبت به مطلوب گمشده باز می گردد.
فردینان دو سوسور بنیان گذار روانشناسی نوین که به مطالعه زندگی و حیات نشانه ها در بطن زندگی اجتماعی میپرداخت، بر سرشت اختیاری نشانه ها تاکید میکند. نشانه که موضوعی فیزیکی و معنادار است، از ترکیب دال و مدلول شکل میگیرد. بین این دو، رابطهای طبیعی و یا ضروری برقرار نیست، بلکه رابطهی میان آن ها از طریق قرارداد، قاعده و یا توافقی برقرار میشود که مورد پذیرش جامعه است. وی رابطه ی میان دال و مدلول را به رابطه ای که میان پشت و روی یک کاغد وجود دارد تشبیه می کند. اگر برشی در ورق کاغذ ایجاد شود برش هم شامل رو است و هم شامل پشت. رابطه ی دال و مدلول نیز این چنین است، یعنی در عین استقلال از یکدیگر متعلق به مقوله ی یکسانی هستند. ما توجه خود را بیشتر به نشانه های ملهم از توپولوژی شهودی معطوف می نماییم. این نشانه ها شاخصه های مهمی را که سوسور برای نشانه ها بیان نموده دارا می باشند و باید آن ها را در یک دسته بندی جداگانه قرار دهیم تا مرز مشخص و تفارق خود را با سایر نشانه ها معلوم نمایند. در واقع این ها نشانه هایی شمایلی می باشند که رابطه ای دوسویه با مفهوم مد نظر داشته و دیاگرامی می باشند که هر نقطه از محتوا را به نقطه ای در صورت توپولوژیک متناظر می کنند. رابطه از نوع ذاتی نبوده و صرفا محصول ذهن آدمی است. ممکن است این نشانه ها کاربردی انحصاری و صرفا مربوط به یک موضوع مشخص را نداشته باشند در واقع این ها محصولی اجتماعی و شکل گرفته در یک زمینه ی تاریخی مشخص نیستند. و در سایر حوزه های علوم نیز به کار گرفته می شوند. اندکی دقت به ما نشان می دهد که این مشابهت ها از نوع مشابهت های هندسه اقلیدسی نیستند. در هندسه اقلیدسی مشابهت تنها با حفظ یک سری پارامترهای مشخص حاصل شده و بسیاری از خواص متریک حفظ می گردد. تناسب نسبت ها در مشابهت اقلیدسی حفظ گشته اما در مشابهت های موضعی این مورد الزامی نیست. رابطه صورت و محتوایی موجود از نوع پیوند های ناگسستنی فرمال نبوده چون در روابط معمول صورت و محتوا هر کدام به طور جداگانه تا حدودی مقصود مورد نظر را انتقال می دهند. (قرارداد های شکل گرفته مفاهیم را منتقل می کند) . همچنین هندسه موضعی به دلیل عدم تکیه بر پارادایم های حاکم بر هندسه اقلیدسی و توجه به خمینه ها و اشکال غیر دسته بندی شده قدرت مانور بیشتری برای بیان مفاهیم نو و غامض تر را داراست. سیالیت و پویایی هندسه موضعی را بدین شکل نیز می توان ترسیم نمود به عنوان نمونه دو مثلث متشابه در هندسه اقلیدسی از قواعد مشخصی تبعیت می نمایند که در روند پیشرفت و تکامل ریاضیات صورت بندی شده اند. (باید دو زاویه برابر بوده یا ....). اما در هندسه موضعی پارادایم ها و اصول اولیه ی مشخصی وجود ندارند تا مشابهت از آن طریق حاصل گردد. بلکه مشابهت بیشتر صورتی تقریبی به خود می گیرد. همچنین در ابتدای بحث از پیچه ی مدوری که لاکان برای توصیف جنبش مداوم نفس برزخی از آن کمک گرفته می بینیم که رابطه به مشابهتی تقریبی و در راستای تعمیق مفاهیم به کار گرفته شده و اصول مشخصی به شکل اقلیدسی حکمفرما نمی باشد. در واقع اگر مشابهت موضعی از اصول اقلیدسی تبعیت می نمود باید تغییر مقیاس پیچه ی مدور مفهوم جنبش مداوم نفس برزخی را تولید می کرد اما می بینیم که چنین امری امکان پذیر نمی باشد. می توان خیلی ساده از مشابهت برای توصیف برخی مفاهیم کمک گرفت به عنوان نمونه به گزاره های روبرو دقت کنید. "همه انسان ها وابسته به کارند" ، "همه کارگران انسانند" پس نتیجه این می شود که "همه کارگران وابسته به کارند". برای گزاره های فوق از دیاگرام زیر می توانیم کمک بگیریم. اما این ساده ترین بهره وری ازدیاگرام ها ست که به دلیل عدم یکتایی مشابهت و دست اول نبودن ایده به کار گرفته شده نمی تواند قدرت نفوذ زیادی داشته باشد. و حتی عدم پیچیدگی مسئله و خود دیاگرام از تاثیر پذیری مثمر ثمر آن می کاهد.
از اشکالات مهمی که در حوزه ی تولید مفاهیم و پاسخ گویی به موارد انضمامی مشخص در حوزه علوم انسانی در محافل آکادمیک و روشنفکری جامعه ما وجود دارد عدم توجه به مسائل فوق می باشد. فرد با مسئله ای در حال دست و پنجه نرم کردن می باشد اما فراموش می کند که ابتدا باید حکم به مقدار کافی باز گشته و خفایا و زوایای پنهان آن آشکار شود. سپس استفاده از نظریه های موجود و در دسترس به ما کمک می کند تا تحلیل صحیحی از شرایط ارائه دهیم. در بیشتر اوقات تئوری ها سر از تحلیل هایی در می آورند که با واقعیت و اصول حاکم بر آن نیز مطابقت ندارد. مسئله خوانش های مختلف از یک تئوری مشخص تا زمانی قابل قبول می باشد که به پیکره ی اصلی اش خللی وار نگردد اما زمانی که پایه های مشخص آن زیر سوال رود تحلیل و پاسخ گوییمان به احکام نیز دیگر صحیح از آب در نمیآید. |
| < بعد | قبل > |
|---|