۱۸ شهريور ۱۳۸۹

 

 

خبرنامه زغال



دریافت html ؟

خبرخوان

RSS

 

اندیشه‌ی مذهبی و اندیشه‌ی فلسفی/الکساندر کوژو
الکساندر کوژو/ترجمه‌ی بابک سلیمی زاده   
۲۸ مهر ۱۳۸۸

kojeve
سخنرانی امسال به تشریح فصل هفتم پدیدارشناسی اختصاص یافته که عنوان مذهب را بر پیشانی دارد، که در آن هگل ساختار و سیر تکامل اصول یزدان شناختی ای را مورد مطالعه قرار می دهد که در دروس تاریخِ خود به دقت شرح داده بود.
نزد هگل، ابژه واقعی اندیشه ی مذهبی خودِ انسان است : هرگونه یزدان شناسی ضرورتاً یک انسان شناسی است. وجودِ ماوراء محسوسات، استعلا نسبت به طبیعت ـ یعنی روح ـ چیزی جز کنش نفی کننده (یعنی آفریننده) ای نیست که توسط انسان در جهان محسوس تحقق می یابد. لیکن تا زمانی که انسان مذهبی باشد، از این موضوع آگاه نیست : او همچون یک یزدان شناس می اندیشد، او مفهوم روح را با بازنمایی آن بر روی خود به شکل یک هستی که در بیرون از انسان و مستقل از کنش های او موجود است جسمانیت می بخشد و خارجی می کند. انسان مذهبی هنگامی که در واقع دارد در مورد خودش سخن می گوید، بر این باور است که دارد از یک «خدا» می گوید.
این فقدان خودآگاهی، این برون فکنی خیالین مضمون روحانی یا انسانی بسوی یک ماورا ، اندیشه ی مذهبی را از اندیشه ی فلسفی متمایز می سازد. بعلاوه، این دو گونه از اندیشه، لزوماً با یکدیگر همزیست هستند : در حالی که هر کدام در تضاد با آن دیگری قرار می گیرند، آبستنِ آن دیگری هستند و بطرزی متقابل یکدیگر را کامل می کنند. فلسفه ی پیشاهگلی هوشمندانه خود را وقف انسان می کرد : در این فلسفه، انسان از خودش آگاه می شود، اما انسان را با تفکیک او از جهان طبیعی و اجتماعی اش بر خودش آشکار می کند؛ و ماحصلش انسانی خاص و ویژه است که، با خفه شدن در خودش، جدای از جهان(جدای از امر کلّی) قرار گرفته است، کسی که می تواند یک انسان شناسی «فلسفی» را به دقت تشریح کند. از سوی دیگر، یزدان شناسی، بطور ناآگاهانه، وجه کلّی(universal) وجود انسانی را آشکار ساخت : دولت، جامعه، مردم؛ و انسان به عنوان عضوی از جامعه، عضوی از مردم، و دولت در نظر گرفته شد. تا وقتی که تاریخ جریان دارد، یا تا وقتی که دولتِ عالیه هنوز تحقق نیافته است ـ یعنی تا وقتی که امر جزئی در ستیز است با امر کلّی و عام جهان طبیعی و اجتماعی معیّن ـ تقابل این دو نقطه نگاه (امر فلسفی و امر مذهبی یا یزدان شناختی) اجتناب ناپذیر است. انسانی که هنوز نتوانسته از طریق کنش برای و از طریق جهانی که در آن می زید خود را خرسند سازد، در گریز از این جهان در هوش انتزاعی اش پناه می گیرد : و این انسانِ «فکور» که در خودش خفه می شود کسی ست که در یک انسان شناسی «فلسفی» از خویشتن آگاه می گردد، که بازتاب کننده ی گرایش جزئی نگر وجود انسانی ست. از سوی دیگر همین انسان، افکنده شده در گرایش کلّی نگر، که به سوی جهان چرخش می کند، نمی تواند آن را به عنوان کار خود به رسمیت بشناسد و مورد تائید قرار دهد : واقعیت کلّی نزد او همچون موجودی «بیرون» از او و مستقل از کنش او پدیدار می شود، و ایدئال کلّی بنظرش ماورای او و جهان واقعی او قرار می گیرد. بنابراین، از طریق صورتِ یک اسطوره ی یزدان شناختی است که او از واقعیت و ایدئال جهان آگاه خواهد شد ـ و از خودش به عنوان جزئی از این جهان. و سوژه مداریِ جزئی نگرِ انسان شناسی «فلسفی» همواره با ابژه محوریِ کلّی نگرِ یزدان شناسی مذهبی تکمیل شده و صف آرایی کرده است.
از اینرو یزدان شناسی بازتابِ ـ ناخودآگاهِ ـ یک جهان معین تاریخی ست که یزدان شناس در آن می زید، و یک امر مثالی که در آن شکل می یابد. در نتیجه، از یکسو، مطالعه ی یک مذهب به ما این امکان را می دهد که خصیصه ی ذاتی جهانی را که این مذهب در آن پذیرفته شده دریابیم؛ و از دیگر سو، تا وقتی یزدان شناسی نیز ایدئال اجتماعی و سیاسی را بازتاب می دهد که مایل است خود را از طریق تغییر شکل دادن به امر داده شده تحقق بخشد، مطالعه ی آن نیز به ما این امکان را می دهد که سیر تکامل این جهان را دریابیم، تکاملی که بر طبق این ایدئال انجام شده است، و نتیجتاً بر طبق این یزدان شناسی که این ایدئال را معلوم ساخته است. و بهمین خاطر است که مطالعه ی تکامل تاریخی واقعی (که در فصل ششم [پدیدارشناسی] یافت می شود) می بایست با مطالعه ی تکامل ایدئال اندیشه ی یزدان شناختی تکمیل شده باشد (که در فصل هفتم یافت می شود).
ایدئال وجودی بطرزی پیشرونده تشریح و تحقق یافته است : هر پله در جزئیاتِ خود توسط یک یزدان شناسی معین علامت گذاری شده است. و هر پله در تحقق اش توسط جهان تاریخی ای بازنمایی شده که آن یزدان شناسی و زندگی را بر طبق آن می پذیرد. ایدئال در حد کمال، خود را از طریق ایده ی «فردیت» آشکار می سازد – یعنی ایده ی خرسندی از امر واقع یا هم نهادِ فعّالِ گرایشات جزئی نگر و کلّی نگر وجود آدمی. این ایده نخست خود را به شکل تفکر یزدان شناختی (مسیحی) فردیتِ الهی مسیح یا انسان-خدا نزد آدمی آشکار می سازد. این ایدئال-ایده خود را در و از طریق انقلاب فرانسه تحقق بخشید، که سیر تکاملی دنیای مسیحی را در شخص واقعی انسان-خدا یعنی ناپلئون به انجام رساند، که هم مبدع-راس دولت عالیه بود و هم شهروندی بود که بطور فعالانه در صیانت و ابقاء این دولت شرکت می کند. وقتی ضدیت واقعی میان امر جزئی و امر کلی بدین صورت رخ می نماید، کشمکش ایدئال میان انسان شناسی «فلسفی» و یزدان شناسی مذهبی نیز پدیدار می شود. در اینجاست که فیلسوف، و این فیلسوف هگل است، انسان را با سخن گفتن از تحقق یافتن ناپلئونیِ او بر خویش فاش می سازد، انسان هم از جنبه جزئی نگرش و هم از جنبه ی کلّی نگر. بنابراین تعلیم او در عین حال هم «فلسفی» است و هم «مذهبی». اما اینکه هم این باشد و هم آن، در عین حال یعنی که نه این است نه آن. یعنی یک «فلسفه» به معنای پیشاهگلی اش نیست، چون حول مفهوم یک ایدئال یا روح انتزاعی کار نمی کند، یعنی روحی که مجزا باشد از واقعیت و کنش طبیعی و اجتماعی. و البته «یزدان شناسی» هم نیست؛ چون اگر یزدان شناسی از یک روح واقعی و انضمامی سخن می گوید، آن را بیرون از انسان و جهان قرار می دهد. آموزه ی هگل مبتنی بر معرفت مطلق (absolutes Wissen) است، که سیر تکامل فلسفی و سیر تکامل مذهبی یا یزدان شناختی را هم کامل می کند و هم بر آنها فراز می آید، با فاش ساختن انسان کامل که در پایان تاریخ تحقق یافته است و با از پیش فرض کردن موجودیت واقعی این انسان.
انسان کامل- یعنی انسانی که کاملاً و به طور مشخص از آنچه هست راضی و خرسند است ـ تحقق ایده ی مسیحی فردیت، آشکارسازی این انسان بوسیله معرفت مطلق همان مضمونی را دارد که یزدان شناسی مسیحی دارد، منهای مفهوم استعلا : کافی ست هر آنچه انسان مسیحی در مورد خدای خویش می گوید را در مورد انسان بگوئید تا بتوانید از بزدان شناسی مطلق یا مسیحی به فلسفه یا علم مطلق هگل برسید. و این حرکت از یکی به دیگری همانطور که هگل در فصل شش نشان می دهد به لطف ناپلئون انجام شد و باید از این بابت او را سپاس گفت.
در فصل هفتم، هگل به ما نشان می دهد که چرا و چگونه ابتدایی ترین آموزه ی یزدان شناسی به طرزی پیش رونده به این آموزه ی مسیحی تغییر شکل داده است، که با آموزه ی خودش تفاوت دارد مگر در صورت : یزدان شناسی مسیحی در واقع برای ما چیزی جز مفهوم فردیت هگلی را روشن نمی سازد، لیکن به صورت بازنمایی خدا-انسانی.

منبع
Alexandre Kojève, Introduction to the Reading of Hegel, pp. 71-74






  

تصویر سازی: پرویز ابیضی

< بعد   قبل >