۱۸ شهريور ۱۳۸۹

 

 

خبرنامه زغال



دریافت html ؟

خبرخوان

RSS

 

مشروطگی
محمد مهدی نجفی   
۱۲ مرداد ۱۳۸۵
1.jpg 

 

 

 

 شرط شما براي مشروطه شدن چيست؟
آيا مي پذيريد؟
يا پذيراي دلپذيريد؟
 
 روزي شيخ رضاي كرماني همراه شيخ تفنگ تفنگان ميروند به شكار پلنگ و از قرار معلوم شاه شهيدان نيز در شكارگاه پي نخجير بوده اند كه ناگهان نخ گير ميكند به پاي شيخ رضا و شيخ تفنگان تفانده ميشوند به شاه و خدا بيامرزد شاهكار اين دست و پا چلفتي را
2.jpg
 
  هر چه دق الباب كردم كسي نبود، گويا همه رفته بودند، ما هم رفتيم
اما رفتن آنها كجا و رفتن ما كجا، تفاوت از زمين تا آسمان است.
 

  ما همچنان پذيراييم
مشروط به اينكه شر شما كم
آيا شرط مي گذاريد؟
آيا سه ترم مشروطي مرا جواب مي دهيد؟
شرط شما شر نيست؟
 
شاعران زيادي آمدند كه نه شيخ بودند و نه امثالهم، بلكه بسيار مغني بودند و مطرب بودند. اين مطربها پا در كفش همه كردند و از آنجا بود كه پا در كفش كني شد يكي از رسومات حكومتي و مردان زيادي و سپس زنان زيادي كه نقلشان خواهد رفت گرفتار اين رسوم شدند كه عوارض نافرجامي دارد و خدا رحم كند عوارض شهرداري را
3.jpg
 
  ما خرابيم
چو صفر اندر حسابيم
چو صيد اندر طنابيم
جهان را برده آب و ما به خوابيم
شد عالم غرق خون، مست شرابيم
همه بدخواه خود از شيخ و شابيم
 

  چه كسي حرف مي زند؟
اول از همه مشروطيت باشيد
سپس به تماشا مي رويم
باغ وحش هاي زيادي ساخته اند
كه مخصوص حيوانات است
وحشي ها يك طرف
اهلي ها طرف ديگر
 
سپس بعد از آنكه ملت در ملا عام ملات مغزش را اخ كرد و تف كرد و لات ها با كمك بناها خواستند ديوار چين بزنند كه ملات كم آوردند و رفتند تا از تبريز تبر بياورند كه راهزنان زدند كاروان را و لات مانده بود با ديواري كه نه ملات داشت نه مثل قوم لوط به هر چيزي راضي مي شد كه بتواند مشكلات را با جرثقيل بردارند و چه حلاج ها كه بردارند. پس از آن زمان كه ديگر فرصت نماند و ملاء عام شد بار خاص شاه، دربار درباره اين امر برآشفت و گفت: هيهات من الذله و علايم بر آن شد كه مي خواهد از آسمان باران بگيرد و وقتي باران گرفت قلب همه گرفت و اين يك حيله بود كه والله خير الماكرين و خدا رحم كند مكرشوندگان را
4.jpg
 
  انقلاب از قلب مي آيد، قلب يعني قلاب
قلاب یعنی استرلاب
و همه اين ها در كلمه انقلاب مغلوب شده اند، غلبه‌ي انقلاب از اينجا ناشي شده است.
 

  اي بلند پايگان و پايه داران!
اي در تقلاي تنقلات و شيريني!
اي مخمل سبز شما درخيال ها!
اي مخيله تان نيرومندتر از ما!
اي نيروي بيكران بدون مرز!
اي در همه جا صحبت از شمـا!
اي محسوسان در احساسات!
اي احساسيان احساس كُش!
اي در ملاء عام ملات انسانها!
اي ساعقه هاي در رعد و برق!
اي مشروطـكان بدون شرط!
اي شرط گذاران مشروطيت!
اي طلبكاران بشريت پيشگان!
اي مضحـكان مضحـكه كن!
كيستيد اي هان كيستيد هان؟
 
دعـوا بر سر چـه بود كه در مملكت بسي فتنه افتاده بـود و همـه همچو پـروانه اي جـمع بر اطراف ساختماني كه شايد شمـع بـود و هـمه ميـخواندند منطق الطير را كـه از طياره و طيـور فـغان برآمد و هـمه جا را با توپ بستند به چوگان خـم ابروي يار و هـمه جا تار و تـيره و شــــــخصي نميـديد شخص ديگر را چه به منظور نيك و چه بد و خدا رحم كند اين هـمه چــــوگان باز زار و نزار و گرد و غبار خورده را
5.jpg
 
  قلبي كه درد نمي كند دستمال مي خواهد چون قضيه‌ي قلب فرق مي كند با ديگر اغذيه‌ها و ما در اين مسئله بايد به شدت با شدت عمل كنيم و اعمال هر يك از ما نشان از ديگري است كه مشروط است به سخاوت و گذشت و مردانگي  

  آيا ما مي دانيم چه كسي پشت خط است؟
يا خطي كه پشت خطوط است، مخفي است؟
در شمارش خطوط ، چشم خطا مي كند ولي خطاي باصره كجا و خطاي فاهمه كجا؟
ما از چه كسي واهمه داريم كه سر در خطاييم؟
خطاي ما چه ربطي به فاصله دارد؟
حالا شير مي خواهي يا خط؟
سريع انتخاب كن وگرنه انتخابت مي كنيم
با شربت سرفه خوابت مي‌كنيم مي‌خواهي؟
 
ما از كدام طرف بايد ميرفتيم كه راهمان به هم گره نخورد؟ راه ما خط نيست، شيري است كه روي يك خط راه مي رود و اما راه شما خطي است كه روي يك شير راه ميرود
حالا از كدام راه ميشود زودتر به تركستان رسيد؟ راهي كه ما در آنيم يا راهي كه شما در آنيد سريع جواب دهيد وگرنه جوابتان ميكنم و خدا رحم كند بندگاني را كه من جواب كرده‌ام
5-2.jpg
 
  انقلاب از قلاب مي‌آيد
قلاب يعني ماهيگيري يعني تقلا
كسي كه قلاب مي‌اندازد تقلا مي‌كند
كسي كه به قلاب مي افتد تقلا مي‌كند
تقلا يعني قلقلك
 

  آب زده ايم راه را كه نگار برسد با اسب شاخدار؟
طاقت ما را تاق كند واتاق ما را فرو ريزد؟
ما ساده تر از اين حرف هاييم كه فريب بخوريم
 
شيخ از محضر ما فرار نكن ما حاضر به يراقيم و چراغ ما روشن شهادت است مگر نه اين است كه پـــــير ما مي فـرمايد :فرموده هاي پير را گوش دهيد تا رستگار شويد. حالا در اين برهوت چه ميتوان كرد به جز تحمل اما اي شيخ از روزي كه ما با تمام وجود از موجوديت افتاده ايـم، وجود شـما دو چندان ما را احاطه فرموده كـه ما شـما را احـاطـه كرده ايم و مبادا در زمره اصحاب حق نباشيم كه خدا رحــم كند بندگاني كـه اصحاب نباشند شيــخ ما را
6.jpg
 
  اين ها از شكم چه كسي سقط شده اند كه در شكم ما جا نمي شوند؟ خدايا ما چه گناهي كرده ايم كه شكم ما نمي فهمد از دست شكم اين ها چه بخورد كه روي دلش نماند؟ ما هم مسلمانيم شايد هم نباشيم، اما اسلام را كه نخورده ايم !  

 

اعضاي محترم! امكانات! كائنات!
من در وجود شما چيزي ديده‌ام كه در هيچ كجا نديده ام
آيا درست ديده ام يا شك دارم؟
بني آدم اعضاي هم نيستند
بلكه اضلاع همند

 
زماني كه همه پاي حكم را امضا كردند ماند تنها يك اثر انگشت كه بايد بلامانع از شخص شخيص ميگرفتيم تا همه باور كنند زماني كه اينجانب در بستر مرگ افتادم كسي دروغ به ناف من نبندد همانگونه كه به ناف خيلي ها بستند و فتنه از همين بستن آغاز شد و خدا رحم كند آغاز كننده فتنه را
7.jpg
 
  يك مثلث زماني مثلث است كه سه ضلع داشته باشد و هر يك از اين اضلاع در نمودن روح مثلث مهمند و مهمتر مثلث قائم الزاويه است كه طبق قضيه حمار نزديك ترين راه به دموكراسي است و اما در استراتژيك دفاعي آن را حمله گاز انبري مي نامند كه با انبردست رابطه مستقيم دارد و در هر كودتا از اين انبردست ها استفاده مي كنند اما مشروعيت مشروطه انبردست نمي خواهد
 

 

چرا بعضي ها سرشان را بزرگ تر از آنچه هست نشان مي دهند؟
آيا صرفا كاركرد كلاه اين است؟
پس وقتي سر من كلاه مي گذارند در واقع مرا بزرگ تر از آنچه هستم نشان داده اند، اينطور نيست؟
اگر اينطور نيست چه طوري است كه همه از كلاه خشنودند؟
حتا الف كلاه دار متشخص تر است تا بدون كلاه
آيا ما بدون كلاه بدبختيم
پس كلاه تو كو؟
ما در كلاه حيرانيم؟
نه، ما كلا حيرانيم!

 
شخصي كلاهش را گرفته بود و در آن آب ميخورد كه ناگهان صدايي به گوشش رسيد، پي صدا را گرفت و رفت. ديد مجلس را به توپ بسته اند و مردم فوج فوج پايه كرسي ها را نگه داشته اند تا مبادا فرزند ناخلفي از شكم ملت بر آن ها تكيه بزند كه در آن صورت همه بسيج ميشوند و پايگاه دشمن را آنچنان در هم مي كوبند كه هيچ فرزند ملتي هوس فرزند ملت بودن نكند و برود دنبال پدر و مادر ملت كه آن ها را در بياورد و خدا رحم كند به كسي كه در مياورند پدر و مادرش را
8.jpg
 
  حكايت از كجا آب مي خورد كه همه از اين چشمه آب ميخورند و هيچ كس سيراب نيست؟ يا معجزه اي در كار است يا اين چشمه، چشمه نيست بلكه سرچشمه است. در مقابل چنين چشمه اي بايد سكوت اختيار كرد و چيزي نگفت كه مبادا به ذات كسي بر بخورد  

 

اي مجاهدين در سبيل!
اي جنگجويان با سبيل!
اي سبيل هاي پاينده!
اي تفنگ هاي تان دسته بيل!
اي چخماق هاي بي چماق!
اي قلچماق هاي مثل فيل!
اي افسون زدگان افسانه!
اي معابد چغازنبيل!
اي جنيان پري كردار!
اي دست هاي عزراييل!
دست از سر ما برداريد
بگوييد هوالجميل
تا قائله بلكه بخوابد
صلوات بفرستيد!

 
مردان زيادي در قائله بودند و زنان زيادي و چه شبها كه شبنامه ها از سبيل واجبتر و از حجاب مخفيتر و تمام رئيس الرئسا سبيل به دندان كه چه قيامتي است و اين مردم را چه آمده كه دُم در آورده اند و تفنگ و دسته بیل را یکی میدانند و خدا رحم کند تفنگی را که با دسته بیل یکی می کنندش.
9.jpg
 
  چقدر بگويم اين مملكت را به باد ندهيد ما اين سبيل ها را از زن همسايه نخريده ايم، ارث پدرمان است، حالا يك مشت پدر سوخته، پدر ما را بسوزانند و روغن اش را بمالند به سبيل هايشان ما مگر مرده ايم كه مملكت را هراج و تاراج كنند و تاج شاهي بشود عاج فيل؟ فيل اين جماعت ياد هندوستان كرده يا شايد هندوستان شان ياد فيل ما را كرده و سواري مي‌خواهند، كور خوانده اند!  

 

نذر نظارت كرده ام يك عدد ناظر مقرون به صرفه تر است امر حاضر
اما بايد سر در گريبان پنهان كرد
تا بگذرد خطر از سر خاطر
بدان كه بدون اسب و گوسفند
اين مزرعه نمي شود به كشت و كار قادر
رفيقا از دو شغل سخت بپرهيز
يكي شاهي و ديگر كار شاطر
كه شاطر در تنور افتد بميرد
و شاهي باشد كار قاطر

 
در انظار عمومي با چنين وجهه‌اي نه چندان و نه چندان تر عدم مشروعيت كه بالاخره همه چيز با يك مشروطيت درهم ميشود و از ما بهتران زيادي منتظرند كه ببينند چگونه ميتوانند بچسبند به مشروعيت و خدا رحم كند اينچنين چسبندگان را
10.jpg
 
  ما از خيلي از جهات مي دانيم هرآنچه را كه مي دانيم و نمي دانيم از خيلي از جهات آنچه را كه مي دانيم. در واقع ما در يك لحظه دو آنيم، يك آنِ دانا و يك آنِ نادان و تا سال ها بعد هم چنين خواهد بود اما مبادا تصور كنيد در صلاحيت نيستيم كه هستيم در عين حال  

 

اي زن بزن شليك نهايي را با قدرت چند اسب بخار و مبادا به دلت نگراني بيايد كه مبادا از اسب بترسم اسب اصلا ترس ندارد، چه بسا كيف زيادي كه مي بري كه از دوچرخه نمي بري، پس با قدرت چند اسب بخار شليك كن و مبادا بترسي از شليک ِ اين اسب که بخار مي شوي پس از کنار بخاري جم نخور و اِلّا شليک مي کنم .اي زن بزن سرمه ها و رژ لب را كه قرار مهمي داري، مشروطيت منتظر تو دارد كرسي هاي مجلس را مي‌شمرد

 
اگر از شما بپرسند شما هم جواب ميدهي؟ پس چطور جوابت بدهم، كدام ابوالبشري در سال قمري دنبال ماه خورشيدي ميگردد كه مبادا راهش را گم كند و تاريخ تولدش را پس به چه منظور از حضور ذهن شما دور شده ام و خودم را رسانده ام جايي كه تنها فقط خودم با خودم بنشينم و حرف هاي زيادي بزنم و ندانم آخر شما را با كالاسكه ميبرند يا به زور و خدا رحم كند به زور برندگان را
11.jpg
 
  من زنم يا زن من است؟ من در بين زن و من، مابينم و مابين شما هيچ دخالتي ندارم به جز حق دخالت، پس اي طرفين بي طرف و پر طرف، هواي مرا از هرطرف داشته باشيد تا در هواي شما عطر دلاويز گل هاي بابونه و سدر بپيچد، مبادا بي دليل دلالت كنيد بر عدم من كه زن مي شوم  

 

تلقی ما از روزنامه بيشتر روزانه است يا نامه؟ يا شايد هر دو ؟
شما نامه هاي تان را هر روز مي خوانيد يا روزنامه هاي تان را هر چند وقت يك بار مرور مي كنيد؟ گرايش شما بيشتر به كدام سمت و سو است اگر تمايل شما به روزانه است شما يك مشروطه خواه نمونه ايد و اگر بيشتر به نامه تمايل داريد، شما يك فرد مستبد و ضد مشروطه هستيد كه حتا نمي تواند شرط معدل بياورد

 
اين روز ها در آن زمانه كه ما را با توپ به توپخانه بستند و به جاي ناسزا، فحش غليظ دادند و ما را با غلظت تمام در غيض و غضب غوطه دادند، چه كسي به صداي ما رقصيدن آغازيد كه خدا را رحم بياورد بر بندگانش را
12.jpg
 
  با احتساب اينكه شما مي‌توانيد در يكي از روزنامه هاي پايتخت مطلب عرضه كنيد، بي عرضه ايد اگر ضمن اين كار خودتان را كنار بكشيد از عرصه، شما بايد عرصه را بر همه تنگ و همه را مجبور به همكاري نماييد تا شايد كاري از كار پيش برود و مجبور نباشيد به جاي پيش رفتن پرسه بزنيد. اين كارها از شما مي آيد پس بياييد و در عين حال!  

 

آيا فداي كسي شده ايد؟
يا فداي خودتان را ترجيح داده ايد؟
وقتي فداي كسي مي شويد مواظب عينك تان باشيد
مبادا زمين بخوريد، كه فدا نشده ايد
بلكه ديگران فدا شده اند
اگر فداي خودتان را ترجيح مي دهيد
مبادا فراموشي بگيريد
اين توصيه هاي يك عاشق پيشه است
مبادا جدي نگيريد!

 
اي سردار! سرت بالاي دار چه كسي رفته است؟ دست از سر من بردار و مرا با سر خودم تنها بگذار كه مبادا امثال چنين تحفه هايي به من لقب بدهند و شيرينيِ نخورده را برايم حلوا حلوا در هر دهني بيندازند و خودشان را به قباي پشم شتري من بمالند كه دست بردارم از اين كينه شتري و همه را به حال خودشان ولشان كنم و خودم بمانم و خودم با يك دار قالي و زنانگي پيشه كنم و دست از دستار بردارم و نترسم از سرِ دار كه چه شود كه كدام خدا را خوش بيايد كه كدام بنده را خوش بيايد. آب ما كه از سرمان گذشت خدا رحم كند بندگانش را
13.jpg
 
  روزي كه سر از گور بر آورم، ديگربهرام گور نيستم، كه بهرام شما، هموطنان عزيز هستم. من تنها براي شما باقي خواهم ماند و به جز شما هيچ گوري نخواهم گرفت. مبادا گورم را گم كنيد كه حادثه موعود در نطفه خفه شود و فرزند خلف گورستان بماند بدون نسلي كه ادامه دهد راهش را و پس از آن دشمن شماها را بفريبد و سرتان را در گورتان ببرد  

 

اگر در شمع تولد شما يك بمب باشد آيا باز هم ترجيح مي دهيد كسي تولد شما را به ياد داشته باشد؟ آيا امكان دارد شخصي مثل جناب گوزو برود پشت رول و رانندگي كند؟ نه كه هرگز پس چرا دعويِ دعوا داري؟ يا شايد نداري ولی به جایی دعوت شده اي که با تو دعوا دارد ! به هر حال تو را به خدا گورت را گم كن و گرنه براي تولدت يك بمب ساعتي كادو مي پيچم

 
بعد از چندين و چند سال كه سالك همه گير شد و صورت همه پر چاله شد، مردم به فكر افتادند چاله هاي مملكت را پر كنند و شلوار رژه بپوشند و كمي در معرض ديدگان همه مريض بشوند كه شايد فرجي از هرج و مرج حاصله برسد به داد قافله و قائله بخوابد و همه ترس از اين داشتند كه مبادا قائله بر عكس بخوابد و خوابيد و قافله واماند، و خدا رحم كند اين قائله را و اين قافله را
14.jpg
 
  ما راه خودمان را يافته ايم، زنجير خودمان را بافته ايم پشت كوه انداخته ايم، شاه رفته با صداي آه و ناله، برمي گردد با صداي زباله، مي آورد آه و ناله براي ما، ما از همه جا بي خبر، كف دستمان را كه مي بينيم، روي دستمان خورده است و دريغ از بويي كه مشام ما را خبر كند. ما بايد جور ديگر مي كرديم كه جور در بيايد  

 

 

 

چاپ شده در زغال 4 - آذر 85 -صفحات29 تا 38 - تصویرساز: مجتبی حق جو

< بعد   قبل >